بخش ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴

۳۴ بازديد


برآمد برين روزگار دراز
كشيد اژدهافش به تنگي فراز
خجسته فريدون ز مادر بزاد
جهان را يكي ديگر آمد نهاد
بباليد برسان سرو سهي
همي تافت زو فر شاهنشهي
جهانجوي با فر جمشيد بد
به كردار تابنده خورشيد بود
جهان را چو باران به بايستگي
روان را چو دانش به شايستگي
بسر بر همي گشت گردان سپهر
شده رام با آفريدون به مهر
همان گاو كش نام بر مايه بود
ز گاوان ورا برترين پايه بود
ز مادر جدا شد چو طاووس نر
بهر موي بر تازه رنگي دگر
شده انجمن بر سرش بخردان
ستاره‌شناسان و هم موبدان
كه كس در جهان گاو چونان نديد
نه از پيرسر كاردانان شنيد
زمين كرده ضحاك پر گفت و گوي
به گرد جهان هم بدين جست و جوي
فريدون كه بودش پدر آبتين
شده تنگ بر آبتين بر زمين
گريزان و از خويشتن گشته سير
برآويخت ناگاه بر كام شير
از آن روزبانان ناپاك مرد
تني چند روزي بدو باز خورد
گرفتند و بردند بسته چو يوز
برو بر سر آورد ضحاك روز
خردمند مام فريدون چو ديد
كه بر جفت او بر چنان بد رسيد
فرانك بدش نام و فرخنده بود
به مهر فريدون دل آگنده بود
پر از داغ دل خستهٔ روزگار
همي رفت پويان بدان مرغزار
كجا نامور گاو برمايه بود
كه بايسته بر تنش پيرايه بود
به پيش نگهبان آن مرغزار
خروشيد و باريد خون بر كنار
بدو گفت كاين كودك شيرخوار
ز من روزگاري بزنهار دار
پدروارش از مادر اندر پذير
وزين گاو نغزش بپرور به شير
و گر باره خواهي روانم تراست
گروگان كنم جان بدان كت هواست
پرستندهٔ بيشه و گاو نغز
چنين داد پاسخ بدان پاك مغز
كه چون بنده در پيش فرزند تو
بباشم پرستندهٔ پند تو
سه سالش همي داد زان گاو شير
هشيوار بيدار زنهارگير


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد