بخش ۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳

۳۴ بازديد


فرستادهٔ شاه را پيش خواند
فراوان سخن را به خوبي براند
كه من شهريار ترا كهترم
به هرچ او بفرمود فرمانبرم
بگويش كه گرچه تو هستي بلند
سه فرزند تو برتو بر ارجمند
پسر خود گرامي بود شاه را
بويژه كه زيبا بود گاه را
سخن هر چه گفتي پذيرم همي
ز دختر من اندازه گيرم همي
اگر پادشا ديده خواهد ز من
و گر دشت گردان و تخت يمن
مرا خوارتر چون سه فرزند خويش
نبينم به هنگام بايست پيش
پس ار شاه را اين چنين است كام
نشايد زدن جز به فرمانش گام
به فرمان شاه اين سه فرزند من
برون آنگه آيد ز پيوند من
كجا من ببينم سه شاه ترا
فروزندهٔ تاج و گاه ترا
بيايند هر سه به نزديك من
شود روشن اين شهر تاريك من
شود شادمان دل به ديدارشان
ببينم روانهاي بيدارشان
ببينم كشان دل پر از داد هست
به زنهارشان دست گيرم به دست
پس آنگه سه روشن جهان‌بين خويش
سپارم بديشان بر آيين خويش
چو آيد بديدار ايشان نياز
فرستم سبكشان سوي شاه باز
سراينده جندل چو پاسخ شنيد
ببوسيد تختش چنان چون سزيد
پر از آفرين لب ز ايوان اوي
سوي شهريار جهان كرد روي
بيامد چو نزد فريدون رسيد
بگفت آن كجا گفت و پاسخ شنيد
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آوريد از نهان
از آن رفتن جندل و راي خويش
سخنها همه پاك بنهاد پيش
چنين گفت كاين شهريار يمن
سر انجمن سرو سايه فكن
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
سروش ار بيابد چو ايشان عروس
دهد پيش هر يك مگر خاك‌بوس
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهاي بايسته آراستم
كنون تان ببايد بر او شدن
به هر بيش و كم راي فرخ زدن
سراينده باشيد و بسيارهوش
به گفتار او برنهاده دوگوش
به خوبي سخنهاش پاسخ دهيد
چو پرسد سخن راي فرخ نهيد
ازيرا كه پروردهٔ پادشا
نبايد كه باشد بجز پارسا
سخن‌گوي و روشن دل و پاك‌دين
به كاري كه پيش آيدش پيش‌بين
زبان راستي را بياراسته
خرد خيره كرده ابر خواسته
شما هر چه گويم ز من بشنويد
اگر كار بنديد خرم بويد
يكي ژرف‌بين است شاه يمن
كه چون او نباشد به هرانجمن
گرانمايه و پاك هرسه پسر
همه دل‌نهاده به گفت پدر
ز پيش فريدون برون آمدند
پر از دانش و پرفسون آمدند
بجز راي و دانش چه اندرخورد
پسر را كه چونان پدر پرورد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد