بخش ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸

۳۳ بازديد


يكي نامه بنوشت شاه زمين
به خاور خداي و به سالار چين
سر نامه كرد آفرين خداي
كجا هست و باشد هميشه به جاي
چنين گفت كاين نامهٔ پندمند
به نزد دو خورشيد گشته بلند
دو سنگي دو جنگي دو شاه زمين
ميان كيان چون درخشان نگين
از آنكو ز هر گونه ديده جهان
شده آشكارا برو بر نهان
گرايندهٔ تيغ و گرز گران
فروزندهٔ نامدار افسران
نمايندهٔ شب به روز سپيد
گشايندهٔ گنج پيش اميد
همه رنجها گشته آسان بدوي
برو روشني اندر آورده روي
نخواهم همي خويشتن را كلاه
نه آگنده گنج و نه تاج و نه گاه
سه فرزند را خواهم آرام و ناز
از آن پس كه ديديم رنج دراز
برادر كزو بود دلتان به درد
وگر چند هرگز نزد باد سرد
دوان آمد از بهر آزارتان
كه بود آرزومند ديدارتان
بيفگند شاهي شما را گزيد
چنان كز ره نامداران سزيد
ز تخت اندر آمد به زين برنشست
برفت و ميان بندگي را ببست
بدان كو به سال از شما كهترست
نوازيدن كهتر اندر خورست
گراميش داريد و نوشه خوريد
چو پرورده شد تن روان پروريد
چو از بودنش بگذرد روز چند
فرستيد با زي منش ارجمند
نهادند بر نامه بر مهر شاه
ز ايوان بر ايرج گزين كرد راه
بشد با تني چند برنا و پير
چنان چون بود راه را ناگريز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد