بخش ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۶

۳۵ بازديد


سپيده چو از تيره شب بردميد
ميان شب تيره اندر خميد
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تيغ و رومي كلاه
سپه يكسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
پر از خشم سر ابروان پر ز چين
همي بر نوشتند روي زمين
چپ و راست و قلب و جناح سپاه
بياراست لشكر چو بايست شاه
زمين شد به كردار كشتي برآب
تو گفتي سوي غرق دارد شتاب
بزد مهره بر كوههٔ ژنده پيل
زمين جنب جنبان چو درياي نيل
همان پيش پيلان تبيره زنان
خروشان و جوشان و پيلان دمان
يكي بزمگاهست گفتي به جاي
ز شيپور و ناليدن كره ناي
برفتند از جاي يكسر چو كوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه
بيابان چو درياي خون شد درست
تو گفتي كه روي زمين لاله رست
پي ژنده پيلان بخون اندرون
چنان چون ز بيجاده باشد ستون
همه چيزگي با منوچهر بود
كزو مغز گيتي پر از مهر بود
چنين تا شب تيره سر بر كشيد
درخشنده خورشيد شد ناپديد
زمانه بيك سان ندارد درنگ
گهي شهد و نوش است و گاهي شرنگ
دل تور و سلم اندر آمد بجوش
به راه شبيخون نهادند گوش
چو شب روز شد كس نيامد به جنگ
دو جنگي گرفتند ساز درنگ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد