بخش ۱۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۷

۳۵ بازديد


چو از روز رخشنده نيمي برفت
دل هر دو جنگي ز كينه بتفت
به تدبير يك با دگر ساختند
همه راي بيهوده انداختند
كه چون شب شود ما شبيخون كنيم
همه دشت و هامون پر از خون كنيم
چو كارآگهان آگهي يافتند
دوان زي منوچهر بشتافتند
رسيدند پيش منوچهر شاه
بگفتند تا برنشاند سپاه
منوچهر بشنيد و بگشاد گوش
سوي چاره شد مرد بسيار هوش
سپه را سراسر به قارن سپرد
كمين‌گاه بگزيد سالار گرد
ببرد از سران نامور سي‌هزار
دليران و گردان خنجرگزار
كمين‌گاه را جاي شايسته ديد
سواران جنگي و بايسته ديد
چو شب تيره شد تور با صدهزار
بيامد كمربستهٔ كارزار
شبيخون سگاليده و ساخته
بپيوسته تير و كمان آخته
چو آمد سپه ديد بر جاي خويش
درفش فروزنده بر پاي پيش
جز از جنگ و پيكار چاره نديد
خروش از ميان سپه بر كشيد
ز گرد سواران هوا بست ميغ
چو برق درخشنده پولاد تيغ
هوا را تو گفتي همي برفروخت
چو الماس روي زمين را بسوخت
به مغز اندرون بانگ پولاد خاست
به ابر اندرون آتش و باد خاست
برآورد شاه از كمين گاه سر
نبد تور را از دو رويه گذر
عنان را بپيچيد و برگاشت روي
برآمد ز لشكر يكي هاي هوي
دمان از پس ايدر منوچهر شاه
رسيد اندر آن نامور كينه خواه
يكي نيزه انداخت بر پشت او
نگونسار شد خنجر از مشت او
ز زين برگرفتش بكردار باد
بزد بر زمين داد مردي بداد
سرش را هم آنگه ز تن دور كرد
دد و دام را از تنش سور كرد
بيامد به لشكرگه خويش باز
به ديدار آن لشكر سرفراز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد