بخش ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۶

۳۳ بازديد


چو در كابل اين داستان فاش گشت
سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
برآشفت و سيندخت را پيش خواند
همه خشم رودابه بر وي براند
بدو گفت كاكنون جزين راي نيست
كه با شاه گيتي مرا پاي نيست
كه آرمت با دخت ناپاك تن
كشم زارتان بر سر انجمن
مگر شاه ايران ازين خشم و كين
برآسايد و رام گردد زمين
به كابل كه با سام يارد چخيد
ازان زخم گرزش كه يارد چشيد
چو بشنيد سيندخت بنشست پست
دل چاره‌جوي اندر انديشه بست
يكي چاره آورد از دل به جاي
كه بد ژرف بين و فزاينده راي
وزان پس دوان دست كرده به كش
بيامد بر شاه خورشيد فش
بدو گفت بشنو ز من يك سخن
چو ديگر يكي كامت آيد بكن
ترا خواسته گر ز بهر تنست
ببخش و بدان كين شب آبستنست
اگر چند باشد شب ديرياز
برو تيرگي هم نماند دراز
شود روز چون چشمه روشن شود
جهان چون نگين بدخشان شود
بدو گفت مهراب كز باستان
مزن در ميان يلان داستان
بگو آنچه داني و جان را بكوش
وگر چادر خون به تن بر بپوش
بدو گفت سيندخت كاي سرفراز
بود كت به خونم نيايد نياز
مرا رفت بايد به نزديك سام
زبان برگشايم چو تيغ از نيام
بگويم بدو آنچه گفتن سزد
خرد خام گفتارها را پزد
ز من رنج جان و ز تو خواسته
سپردن به من گنج آراسته
بدو گفت مهراب بستان كليد
غم گنج هرگز نبايد كشيد
پرستنده و اسپ و تخت و كلاه
بياراي و با خويشتن بر به راه
مگر شهر كابل نسوزد به ما
چو پژمرده شد برفروزد به ما
چين گفت سيندخت كاي نامدار
به جاي روان خواسته خواردار
نبايد كه چون من شوم چاره‌جوي
تو رودابه را سختي آري به روي
مرا در جهان انده جان اوست
كنون با توم روز پيمان اوست
ندارم همي انده خويشتن
ازويست اين درد و اندوه من
يكي سخت پيمان ستد زو نخست
پس آنگه به مردي ره چاره جست
بياراست تن را به ديبا و زر
به در و به ياقوت پرمايه سر
پس از گنج زرش ز بهر نثار
برون كرد دينار چون سي‌هزار
به زرين ستام آوريدند سي
از اسپان تازي و از پارسي
ابا طوق زرين پرستنده شست
يكي جام زر هر يكي را به دست
پر از مشك و كافور و ياقوت و زر
ز پيروزهٔ چند چندي گهر
چهل جامه ديباي پيكر به زر
طرازش همه گونه گونه گهر
به زرين و سيمين دوصد تيغ هند
جزان سي به زهراب داده پرند
صد اشتر همه مادهٔ سرخ موي
صد استر همه باركش راه جوي
يكي تاج پرگوهر شاهوار
ابا طوق و با ياره و گوشوار
بسان سپهري يكي تخت زر
برو ساخته چند گونه گهر
برش خسروي بيست پهناي او
چو سيصد فزون بود بالاي او
وزان ژنده‌پيلان هندي چهار
همه جامه و فرش كردند بار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد