بخش ۱۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۸

۳۵ بازديد


پس آگاهي آمد سوي شهريار
كه آمد ز ره زال سام سوار
پذيره شدندش همه سركشان
كه بودند در پادشاهي نشان
چو آمد به نزديكي بارگاه
سبك نزد شاهش گشادند راه
چو نزديك شاه اندر آمد زمين
ببوسيد و بر شاه كرد آفرين
زماني همي داشت بر خاك روي
بدو داد دل شاه آزرمجوي
بفرمود تا رويش از خاك خشك
ستردند و بر وي پراگند مشك
بيامد بر تخت شاه ارجمند
بپرسيد ازو شهريار بلند
كه چون بودي اي پهلو راد مرد
بدين راه دشوار با باد و گرد
به فر تو گفتا همه بهتريست
ابا تو همه رنج رامشگريست
ازو بستد آن نامهٔ پهلوان
بخنديد و شد شاد و روشن روان
چو بر خواند پاسخ چنين داد باز
كه رنجي فزودي به دل بر دراز
وليكن بدين نامهٔ دلپذير
كه بنوشت با درد دل سام پير
اگر چه مرا هست ازين دل دژم
برانم كه ننديشم از بيش و كم
بسازم برآرم همه كام تو
گر اينست فرجام آرام تو
تو يك چند اندر به شادي به پاي
كه تا من به كارت زنم نيك راي
ببردند خواليگران خوان زر
شهنشاه بنشست با زال زر
بفرمود تا نامداران همه
نشستند بر خوان شاه رمه
چو از خوان خسرو بپرداختند
به تخت دگر جاي مي‌ساختند
چو مي خورده شد نامور پور سام
نشست از بر اسپ زرين ستام
برفت و بپيمود بالاي شب
پر انديشه دل پر ز گفتار لب
بيامد به شبگير بسته كمر
به پيش منوچهر پيروزگر
برو آفرين كرد شاه جهان
چو برگشت بستودش اندر نهان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد