بخش ۲۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۳

۳۲ بازديد


همي رند دستان گرفته شتاب
چو پرنده مرغ و چو كشتي برآب
كسي را نبد ز آمدنش آگهي
پذيره نرفتند با فرهي
خروشي برآمد ز پرده سراي
كه آمد ز ره زال فرخنده‌راي
پذيره شدش سام يل شادمان
همي داشت اندر برش يك زمان
فرود آمد از باره بوسيد خاك
بگفت آن كجا ديد و بشنيد پاك
نشست از بر تخت پرمايه سام
ابا زال خرم دل و شادكام
سخنهاي سيندخت گفتن گرفت
لبش گشت خندان نهفتن گرفت
چنين گفت كامد ز كابل پيام
پيمبر زني بود سيندخت نام
ز من خواست پيمان و دادم زمان
كه هرگز نباشم بدو بدگمان
ز هر چيز كز من به خوبي بخواست
سخنها بران برنهاديم راست
نخست آنكه با ماه كابلستان
شود جفت خورشيد زابلستان
دگر آنكه زي او به مهمان شويم
بران دردها پاك درمان شويم
فرستاده‌اي آمد از نزد اوي
كه پردخته شد كار بنماي روي
كنون چيست پاسخ فرستاده را
چه گوييم مهراب آزاده را
ز شادي چنان شد دل زال سام
كه رنگش سراپاي شد لعل فام
چنين داد پاسخ كه اي پهلوان
گر ايدون كه بيني به روشن روان
سپه راني و ما به كابل شويم
بگوييم زين در سخن بشنويم
به دستان نگه كرد فرخنده سام
بدانست كورا ازين چيست كام
سخن هر چه از دخت مهراب نيست
به نزديك زال آن جز از خواب نيست
بفرمود تا زنگ و هندي دراي
زدند و گشادند پرده سراي
هيوني برافگند مرد دلير
بدان تا شود نزد مهراب شير
بگويد كه آمد سپهبد ز راه
ابا زال با پيل و چندي سپاه
فرستاده تازان به كابل رسيد
خروشي برآمد چنان چون سزيد
چنان شاد شد شاه كابلستان
ز پيوند خورشيد زابلستان
كه گفتي همي جان برافشاندند
ز هر جاي رامشگران خواندند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد