بخش ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲

۳۵ بازديد


پس آنگه ز مرگ منوچهر شاه
بشد آگهي تا به توران سپاه
ز نارفتن كار نوذر همان
يكايك بگفتند با بدگمان
چو بشنيد سالار تركان پشنگ
چنان خواست كايد به ايران به جنگ
يكي ياد كرد از نيا زادشم
هم از تور بر زد يكي تيز دم
ز كار منوچهر و از لشكرش
ز گردان و سالار و از كشورش
همه نامداران كشورش را
بخواند و بزرگان لشكرش را
چو ارجسپ و گرسيوز و بارمان
چو كلباد جنگي هژبر دمان
سپهبدش چون ويسهٔ تيزچنگ
كه سالار بد بر سپاه پشنگ
جهان پهلوان پورش افراسياب
بخواندش درنگي و آمد شتاب
سخن راند از تور و از سلم گفت
كه كين زير دامن نشايد نهفت
كسي را كجا مغز جوشيده نيست
برو بر چنين كار پوشيده نيست
كه با ما چه كردند ايرانيان
بدي را ببستند يك يك ميان
كنون روز تندي و كين جستنست
رخ از خون ديده گه شستنست
ز گفت پدر مغز افراسياب
برآمد ز آرام وز خورد و خواب
به پيش پدر شد گشاده زبان
دل آگنده از كين كمر برميان
كه شايستهٔ جنگ شيران منم
هم‌آورد سالار ايران منم
اگر زادشم تيغ برداشتي
جهان را به گرشاسپ نگذاشتي
ميان را ببستي به كين آوري
بايران نكردي مگر سروري
كنون هرچه مانيده بود از نيا
ز كين جستن و چاره و كيميا
گشادنش بر تيغ تيز منست
گه شورش و رستخيز منست
به مغز پشنگ اندر آمد شتاب
چو ديد آن سهي قد افراسياب
بر و بازوي شير و هم زور پيل
وزو سايه گسترده بر چند ميل
زبانش به كردار برنده تيغ
چو دريا دل و كف چو بارنده ميغ
بفرمود تا بركشد تيغ جنگ
به ايران شود با سپاه پشنگ
سپهبد چو شايسته بيند پسر
سزد گر برآرد به خورشيد سر
پس از مرگ باشد سر او به جاي
ازيرا پسر نام زد رهنماي
چو شد ساخته كار جنگ آزماي
به كاخ آمد اغريرث رهنماي
به پيش پدر شد پرانديشه دل
كه انديشه دارد همي پيشه دل
چنين گفت كاي كار ديده پدر
ز تركان به مردي برآورده سر
منوچهر از ايران اگر كم شدست
سپهدار چون سام نيرم شدست
چو گرشاسپ و چون قارن رزم زن
جز اين نامداران آن انجمن
تو داني كه با سلم و تور سترگ
چه آمد ازان تيغ زن پير گرگ
نيا زادشم شاه توران سپاه
كه ترگش همي سود بر چرخ و ماه
ازين در سخن هيچ گونه نراند
به آرام بر نامهٔ كين نخواند
اگر ما نشوريم بهتر بود
كزين جنبش آشوب كشور بود
پسر را چنين داد پاسخ پشنگ
كه افراسياب آن دلاور نهنگ
يكي نره شيرست روز شكار
يكي پيل جنگي گه كارزار
ترا نيز با او ببايد شدن
به هر بيش و كم راي فرخ زدن
نبيره كه كين نيا را نجست
سزد گر نخواني نژادش درست
چو از دامن ابر چين كم شود
بيابان ز باران پر از نم شود
چراگاه اسپان شود كوه و دشت
گياها ز يال يلان برگذشت
جهان سر به سر سبز گردد ز خويد
به هامون سراپرده بايد كشيد
سپه را همه سوي آمل براند
دلي شاد بر سبزه و گل براند
دهستان و گرگان همه زير نعل
بكوبيد وز خون كنيد آب لعل
منوچهر از آن جايگه جنگجوي
به كينه سوي تور بنهاد روي
بكوشيد با قارن رزم زن
دگر گرد گرشاسپ زان انجمن
مگر دست يابيد بر دشت كين
برين دو سرافراز ايران زمين
روان نياگان ما خوش كنيد
دل بدسگالان پرآتش كنيد
چنين گفت با نامور نامجوي
كه من خون به كين اندر آرم به جوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد