بخش ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸

۳۳ بازديد


بشد ويسه سالار توران سپاه
ابا لشكري نامور كينه‌خواه
ازان پيشتر تابه قارن رسيد
گراميش را كشته افگنده ديد
دليران و گردان توران سپاه
بسي نيز با او فگنده به راه
دريده درفش و نگونسار كوس
چو لاله كفن روي چون سندروس
ز ويسه به قارن رسيد آگهي
كه آمد به پيروزي و فرهي
ستوران تازي سوي نيمروز
فرستاد و خود رفت گيتي فروز
ز درد پسر ويسهٔ جنگجوي
سوي پارس چون باد بنهاد روي
چو از پارس قارن به هامون كشيد
ز دست چپش لشكر آمد پديد
ز گرد اندر آمد درفش سياه
سپهدار تركان به پيش سپاه
رده بركشيدند بر هر دو روي
برفتند گردان پرخاشجوي
ز قلب سپه ويسه آواز داد
كه شد تاج و تخت بزرگي به باد
ز قنوج تا مرز كابلستان
همان تا در بست و زابلستان
همه سر به سر پاك در چنگ ماست
بر ايوانها نقش و نيرنگ ماست
كجا يافت خواهي تو آرامگاه
ازان پس كجا شد گرفتار شاه
چنين داد پاسخ كه من قارنم
گليم اندر آب روان افگنم
نه از بيم رفتم نه از گفت‌وگوي
به پيش پسرت آمدم كينه جوي
چو از كين او دل بپرداختم
كنون كين و جنگ ترا ساختم
برآمد چپ و راست گرد سياه
نه روي هوا ماند روشن نه ماه
سپه يك به ديگر برآويختند
چو رود روان خون همي ريختند
بر ويسه شد قارن رزم جوي
ازو ويسه در جنگ برگاشت روي
فراوان ز جنگ آوران كشته شد
بورد چون ويسه سرگشته شد
چو بر ويسه آمد ز اختر شكن
نرفت از پسش قارن رزم‌زن
بشد ويسه تا پيش افراسياب
ز درد پسر مژه كرده پرآب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد