بخش ۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۹

۳۴ بازديد


و ديگر كه از شهر ارمان شدند
به كينه سوي زابلستان شدند
شماساس كز پيش جيحون برفت
سوي سيستان روي بنهاد و تفت
خزروان ابا تيغ‌زن سي هزار
ز تركان بزرگان خنجرگزار
برفتند بيدار تا هيرمند
ابا تيغ و با گرز و بخت بلند
ز بهر پدر زال با سوگ و درد
به گوراب اندر همي دخمه كرد
به شهر اندرون گرد مهراب بود
كه روشن روان بود و بي‌خواب بود
فرستاده‌اي آمد از نزد اوي
به سوي شماساس بنهاد روي
به پيش سراپرده آمد فرود
ز مهراب دادش فراوان درود
كه بيداردل شاه توران سپاه
بماناد تا جاودان با كلاه
ز ضحاك تازيست ما را نژاد
بدين پادشاهي نيم سخت شاد
به پيوستگي جان خريدم همي
جز اين نيز چاره نديدم همي
كنون اين سراي و نشست منست
همان زاولستان به دست منست
ازايدر چو دستان بشد سوگوار
ز بهر ستودان سام سوار
دلم شادمان شد به تيمار اوي
برآنم كه هرگز نبينمش روي
زمان خواهم از نامور پهلوان
بدان تا فرستم هيوني دوان
يكي مرد بينادل و پرشتاب
فرستم به نزديك افراسياب
مگر كز نهان من آگه شود
سخنهاي گوينده كوته شود
نثاري فرستم چنان چون سزاست
جز اين نيز هرچ از در پادشاست
گر ايدونك گويد به نزد من آي
جز از پيش تختش نباشم به پاي
همه پادشاهي سپارم بدوي
هميشه دلي شاد دارم بدوي
تن پهلوان را نيارم به رنج
فرستمش هرگونه آگنده گنج
ازين سو دل پهلوان را ببست
وزان در سوي چاره يازيد دست
نوندي برافگند نزديك زال
كه پرنده شو باز كن پر و بال
به دستان بگو آنچ ديدي ز كار
بگويش كه از آمدن سر مخار
كه دو پهلوان آمد ايدر بجنگ
ز تركان سپاهي چو دشتي پلنگ
دو لشكر كشيدند بر هيرمند
به دينارشان پاي كردم به بند
گر از آمدن دم زني يك زمان
برآيد همي كامهٔ بدگمان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد