بخش ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵

۳۷ بازديد


وزانجا سوي پارس اندر كشيد
كه در پارس بد گنجها را كليد
نشستنگه آن گه به اسطخر بود
كيان را بدان جايگه فخر بود
جهاني سوي او نهادند روي
كه او بود سالار ديهيم جوي
به تخت كيان اندر آورد پاي
به داد و به آيين فرخنده‌راي
چنين گفت با نامور مهتران
كه گيتي مرا از كران تا كران
اگر پيل با پشه كين آورد
همه رخنه در داد و دين آورد
نخواهم به گيتي جز از راستي
كه خشم خدا آورد كاستي
تن آساني از درد و رنج منست
كجا خاك و آبست گنج منست
سپاهي و شهري همه يكسرند
همه پادشاهي مرا لشكرند
همه در پناه جهاندار بيد
خردمند بيد و بي‌آزار بيد
هر آنكس كه دارد خوريد و دهيد
سپاسي ز خوردن به من برنهيد
هرآنكس كجا بازماند ز خورد
ندارد همي توشهٔ كاركرد
چراگاهشان بارگاه منست
هرآنكس كه اندر سپاه منست
وزان رفته نام‌آوران ياد كرد
به داد و دهش گيتي آباد كرد
برين گونه صدسال شادان بزيست
نگر تا چنين در جهان شاه كيست
پسر بد مر او را خردمند چار
كه بودند زو در جهان يادگار
نخستين چو كاووس باآفرين
كي آرش دوم و دگر كي پشين
چهارم كجا آرشش بود نام
سپردند گيتي به آرام و كام
چو صد سال بگذشت با تاج و تخت
سرانجام تاب اندر آمد به بخت
چو دانست كامد به نزديك مرگ
بپژمرد خواهد همي سبز برگ
سر ماه كاووس كي را بخواند
ز داد و دهش چند با او براند
بدو گفت ما بر نهاديم رخت
تو بسپار تابوت و بردار تخت
چنانم كه گويي ز البرز كوه
كنون آمدم شادمان با گروه
چو بختي كه بي‌آگهي بگذرد
پرستندهٔ او ندارد خرد
تو گر دادگر باشي و پاك دين
ز هر كس نيابي بجز آفرين
و گر آز گيرد سرت را به دام
برآري يكي تيغ تيز از نيام
بگفت اين و شد زين جهان فراخ
گزين كرد صندوق بر جاي كاخ
بسر شد كنون قصهٔ كيقباد
ز كاووس بايد سخن كرد ياد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد