بخش ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵

۳۳ بازديد


برون رفت پس پهلو نيمروز
ز پيش پدر گرد گيتي فروز
دو روزه بيك روزه بگذاشتي
شب تيره را روز پنداشتي
بدين سان همي رخش ببريد راه
بتابنده روز و شبان سياه
تنش چون خورش جست و آمد به شور
يكي دشت پيش آمدش پر ز گور
يكي رخش را تيز بنمود ران
تگ گور شد از تگ او گران
كمند و پي رخش و رستم سوار
نيابد ازو دام و دد زينهار
كمند كياني بينداخت شير
به حلقه درآورد گور دلير
كشيد و بيفگند گور آن زمان
بيامد برش چون هژبر دمان
ز پيكان تيرآتشي برفروخت
بدو خاك و خاشاك و هيزم بسوخت
بران آتش تيز بريانش كرد
ازان پس كه بي‌پوست و بي‌جانش كرد
بخورد و بينداخت زو استخوان
همين بود ديگ و همين بود خوان
لگام از سر رخش برداشت خوار
چرا ديد و بگذاشت در مرغزار
بر نيستان بستر خواب ساخت
در بيم را جاي ايمن شناخت
دران نيستان بيشهٔ شير بود
كه پيلي نيارست ازو ني درود
چو يك پاس بگذشت درنده شير
به سوي كنام خود آمد دلير
بر ني يكي پيل را خفته ديد
بر او يكي اسپ آشفته ديد
نخست اسپ را گفت بايد شكست
چو خواهم سوارم خود آيد به دست
سوي رخش رخشان برآمد دمان
چو آتش بجوشيد رخش آن زمان
دو دست اندر آورد و زد بر سرش
همان تيز دندان به پشت اندرش
همي زد بران خاك تا پاره كرد
ددي را بران چاره بيچاره كرد
چو بيدار شد رستم تيزچنگ
جهان ديد بر شير تاريك و تنگ
چنين گفت با رخش كاي هوشيار
كه گفتت كه با شير كن كارزار
اگر تو شدي كشته در چنگ اوي
من اين گرز و اين مغفر جنگجوي
چگونه كشيدي به مازندران
كمند كياني و گرز گران
چرا نامدي نزد من با خروش
خروش توام چون رسيدي به گوش
سرم گر ز خواب خوش آگه شدي
ترا جنگ با شير كوته شدي
چو خورشيد برزد سر از تيره كوه
تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه
تن رخش بسترد و زين برنهاد
ز يزدان نيكي دهش كرد ياد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد