بخش ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷

۳۶ بازديد


بيامد سوي پارس كاووس كي
جهاني به شادي نوافگند پي
بياراست تخت و بگسترد داد
به شادي و خوردن دل اندر نهاد
فرستاد هر سو يكي پهلوان
جهاندار و بيدار و روشن‌روان
به مرو و نشاپور و بلخ و هري
فرستاد بر هر سويي لشكري
جهاني پر از داد شد يكسره
همي روي برتافت گرگ از بره
ز بس گنج و زيبايي و فرهي
پري و دد و دام گشتش رهي
مهان پيش كاووس كهتر شدند
همه تاجدارنش لشكر شدند
جهان پهلواني به رستم سپرد
همه روزگار بهي زو شمرد
يكي خانه كرد اندر البرز كوه
كه ديو اندران رنج‌ها شد ستوه
بفرمود كز سنگ خارا كنند
دو خانه برو هر يكي ده كمند
بياراست آخر به سنگ اندرون
ز پولاد ميخ و ز خارا ستون
ببستند اسپان جنگي بدوي
هم اشتر عماري‌كش و راه جوي
دو خانه دگر ز آبگينه بساخت
زبرجد به هر جايش اندر نشاخت
چنان ساخت جاي خرام و خورش
كه تن يابد از خوردني پرورش
دو خانه ز بهر سليح نبرد
بفرمو كز نقرهٔ خام كرد
يكي كاخ زرين ز بهر نشست
برآورد و بالاش داده دو شست
نبودي تموز ايچ پيدا ز دي
هوا عنبرين بود و بارانش مي
به ايوانش ياقوت برده بكار
ز پيروزه كرده برو بر نگار
همه ساله روشن بهاران بدي
گلان چون رخ غمگساران بدي
ز درد و غم و رنج دل دور بود
بدي را تن ديو رنجور بود
به خواب اندر آمد بد روزگار
ز خوبي و از داد آموزگار
به رنجش گرفتار ديوان بدند
ز بادافرهٔ او غريوان بدند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد