بخش ۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۹

۳۷ بازديد


به گودرز گفت آن زمان پهلوان
كز ايدر برو زود روشن روان
پيامي ز من پيش كاووس بر
بگويش كه مارا چه آمد به سر
به دشنه جگرگاه پور دلير
دريدم كه رستم مماناد دير
گرت هيچ يادست كردار من
يكي رنجه كن دل به تيمار من
ازان نوشدارو كه در گنج تست
كجا خستگان را كند تن درست
به نزديك من با يكي جام مي
سزد گر فرستي هم اكنون به پي
مگر كاو ببخت تو بهتر شود
چو من پيش تخت تو كهتر شود
بيامد سپهبد بكردار باد
به كاووس يكسر پيامش بداد
بدو گفت كاووس كز انجمن
اگر زنده ماند چنان پيلتن
شود پشت رستم به نيرو ترا
هلاك آورد بي‌گماني مرا
اگر يك زمان زو به من بد رسد
نسازيم پاداش او جز به بد
كجا گنجد او در جهان فراخ
بدان فر و آن برز و آن يال و شاخ
شنيدي كه او گفت كاووس كيست
گر او شهريارست پس طوس كيست
كجا باشد او پيش تختم به پاي
كجا راند او زير فر هماي
چو بشنيد گودرز برگشت زود
بر رستم آمد به كردار دود
بدو گفت خوي بد شهريار
درختيست خنگي هميشه به بار
ترا رفت بايد به نزديك او
درفشان كني جان تاريك او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد