بخش ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱

۳۶ بازديد


كنون اي سخن گوي بيدار مغز
يكي داستاني بيراي نغز
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراينده رامش برد
كسي را كه انديشه ناخوش بود
بدان ناخوشي راي اوگش بود
همي خويشتن را چليپا كند
به پيش خردمند رسوا كند
وليكن نبيند كس آهوي خويش
ترا روشن آيد همه خوي خويش
اگر داد بايد كه ماند بجاي
بيراي ازين پس بدانا نماي
چو دانا پسندد پسنديده گشت
به جوي تو در آب چون ديده گشت
زگفتار دهقان كنون داستان
تو برخوان و برگوي با راستان
كهن گشته اين داستانها ز من
همي نو شود بر سر انجمن
اگر زندگاني بود ديرياز
برين وين خرم بمانم دراز
يكي ميوه‌داري بماند ز من
كه نازد همي بار او بر چمن
ازان پس كه بنمود پنچاه و هشت
بسر بر فراوان شگفتي گذشت
همي آز كمتر نگردد بسال
همي روز جويد بتقويم و فال
چه گفتست آن موبد پيش رو
كه هرگز نگردد كهن گشته نو
تو چندان كه گويي سخن گوي باش
خردمند باش و جهانجوي باش
چو رفتي سر و كار با ايزدست
اگر نيك باشدت جاي ار بدست
نگر تا چه كاري همان بدروي
سخن هرچه گويي همان بشنوي
درشتي ز كس نشنود نرم گوي
به جز نيكويي در زمانه مجوي
به گفتار دهقان كنون بازگرد
نگر تا چه گويد سراينده مرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد