بخش ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶

۳۵ بازديد


همي بود گشتاسپ دل مستمند
خروشان و جوشان ز چرخ بلند
نيامد ز گيتيش جز زهر بهر
يكي روستا ديد نزديك شهر
درخت و گل و آبهاي روان
نشستنگه شاد مرد جوان
درختي گشن سايه بر پيش آب
نهان گشته زو چشمهٔ آفتاب
بران سايه بنشست مرد جوان
پر از درد پيچان و تيره‌روان
همي گفت كاي داور كردگار
غم آمد مرا بهره زين روزگار
نبينم همي اختر خويش بد
ندانم چرا بر سرم بد رسد
يكي نامور زان پسنديده ده
گذر كرد بر وي كه او بود مه
ورا ديد با ديدگان پر ز خون
به زير زنخ دست كرده ستون
بدو گفت كاي پاك مرد جوان
چرايي پر از درد و تيره‌روان
اگر آيدت راي ايوان من
بوي شاد يكچند مهمان من
مگر كين غمان بر دلت كم شود
سر تير مژگانت بي نم شود
بدو گفت گشتاسپ كاي نامجوي
نژاد تو از كيست با من بگوي
چنين داد پاسخ ورا كدخداي
كزين پرسش اكنون ترا چيست راي
من از تخم شاه آفريدون گرد
كزان تخمه كس در جهان نيست خرد
چو بشنيد گشتاسپ برداشت پاي
همي رفت با نامور كدخداي
چو آن مهتر آمد سوي خان خويش
به مهمان بياراست ايوان خويش
بسان برادر همي داشتش
زماني به ناكام نگذاشتش
زمانه برين نيز چندي بگشت
برين كار بر ماهيان برگذشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد