بخش ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۴

۳۵ بازديد


چو خورشيد شد بر سر كوه زرد
نماند آن زمان روزگار نبرد
شب آمد يكي پردهٔ آبنوس
بپوشيد بر چهرهٔ سندروس
چو خورشيد ازان كوشش آگاه شد
ز برج كمان بر سر گاه شد
ببد چشمهٔ روز چون سندروس
ز هر سو برآمد دم ناي و كوس
چكاچاك برخاست از هر دو روي
ز خون شد همه رزمگه جوي جوي
بيامد سبك قيصر از ميمنه
دو داماد را كرد پيش بنه
ابر ميمنه پور قيصر سقيل
ابر ميسره قيصر و كوس و پيل
دهاده برآمد ز هر دو سپاه
تو گفتي برآويخت با شيد ماه
بجنبيد گشتاسپ از پيش صف
يكي باره زير اژدهايي به كف
چنين گفت الياس با انجمن
كه قيصر همي باژ خواهد ز من
چو بر در چنين اژدها باشدش
ازيرا منش بابها باشدش
چو گشتاسپ الياس را ديد گفت
كه اكنون هنرها نبايد نهفت
برانگيختند اسپ هر دو سوار
ابا نيزه و تير جوشن گذار
ازان لشكر الياس بگشاد شست
كه گشتاسپ را بركند كار پست
بزد نيزه گشتاسپ بر جوشنش
بخست آن زمان كارزاري تنش
بيفگندش از باره برسان مست
بيازيد و بگرفت دستش به دست
ز پيش سواران كشانش ببرد
بياورد و نزديك قيصر سپرد
بياورد لشكر به پيش سپاه
به كردار باد اندر آمد ز راه
ازيشان چه مايه گرفت و بكشت
بكشتند مر هرك آمد به مشت
چو رومي پس‌اندر هم‌آواز شد
چو گشتاسپ زان جايگه باز شد
بر قيصر آمد سپه تاخته
به پيروزي و گردن افراخته
ز لشكر چو قيصر بديدش به راه
ز شادي پذيره شدش با سپاه
سر و چشم آن نامور بوس داد
جهان‌آفرين را همي كرد ياد
وزان جايگه بازگشتند شاد
سپهبد كلاه كيان برنهاد
همه روم با هديه و با نثار
برفتند شادان بر نامدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد