دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۵ ۳۳ بازديد
چنان ديد گوينده يك شب به خواب
كه يك جام مي داشتي چون گلاب
دقيقي ز جايي پديد آمدي
بران جام مي داستانها زدي
به فردوسي آواز دادي كه مي
مخور جز بر آيين كاوس كي
كه شاهي ز گيتي گزيدي كه بخت
بدو نازد و لشگر و تاج و تخت
شهنشاه محمود گيرنده شهر
ز شادي به هر كس رسانيده بهر
از امروز تا سال هشتاد و پنج
بكاهدش رنج و نكاهدش گنج
ازين پس به چين اندر آرد سپاه
همه مهتران برگشايند راه
نبايدش گفتن كسي را درشت
همه تاج شاهانش آمد به مشت
بدين نامه گر چند بشتافتي
كنون هرچ جستي همه يافتي
ازين باره من پيش گفتم سخن
سخن را نيامد سراسر به بن
ز گشتاسپ و ارجاسپ بيتي هزار
بگفتم سرآمد مرا روزگار
گر آن مايه نزد شهنشه رسد
روان من از خاك بر مه رسد
كنون من بگويم سخن كو بگفت
منم زنده او گشت با خاك جفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد