بخش ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴

۳۳ بازديد


چو چندي برآمد برين روزگار
خجسته ببود اختر شهريار
به شاه كيان گفت زردشت پير
كه در دين ما اين نباشد هژير
كه تو باژ بدهي به سالار چين
نه اندر خور دين ما باشد اين
نباشم برين نيز همداستان
كه شاهان ما درگه باستان
به تركان نداد ايچ كس باژ و ساو
برين روزگار گذشته بتاو
پذيرفت گشتاسپ گفتا كه نيز
نفرمايمش دادن اين باژ چيز
پس آگاه شد نره ديوي ازين
هم‌اندرز زمان شد سوي شاه چين
بدو گفت كاي شهريار جهان
جهان يكسره پيش تو چون كهان
به جاي آوريدند فرمان تو
نتابد كسي سر ز پيمان تو
مگر پورلهراسپ گشتاسپ شاه
كه آرد همي سوي تركان سپاه
برد آشكارا همه دشمني
ابا تو چنو كرد يارد مني
چو ارجاسپ بشنيد گفتار ديو
فرود آمد از گاه گيهان خديو
از اندوه او سست و بيمار شد
دل و جان او پر ز تيمار شد
تگينان لشكرش را پيش خواند
شنيده سخن پيش ايشان براند
بدانيد گفتا كز ايران زمين
بشد فره و دانش و پاك دين
يكي جادو آمد به دين آوري
به ايران به دعوي پيغمبري
همي گويد از آسمان آمدم
ز نزد خداي جهان آمدم
خداوند را ديدم اندر بهشت
من اين زند و استا همه زو نوشت
بدوزخ درون ديدم آهرمنا
نيارستمش گشت پيرامنا
گروگر فرستادم از بهر دين
بياراي گفتا به دانش زمين
سرنامداران ايران سپاه
گرانمايه فرزند لهراسپ شاه
كه گشتاسپ خوانندش ايرانيان
ببست او يكي كشتي بر ميان
برادرش نيز آن سوار دلير
سپهدار ايران كه نامش زرير
همه پيش آن دين پژوه آمدند
ازان پير جادو ستوه آمدند
گرفتند ازو سربسر دين اوي
جهان شد پر از راه و آيين اوي
نشست او به ايران به پيغمبري
به كاري چنان يافه و سرسري
يكي نامه بايد نوشتن كنون
سوي آن زده سر ز فرمان برون
ببايدش دادن بسي خواسته
كه نيكو بود داده ناخواسته
مر او را بگويي كزين راه زشت
بگرد و بترس از خداي بهشت
مر آن پير ناپاك را دور كن
بر آيين ما بر يكي سور كن
گر ايدونك نپذيرد از ما سخن
كند روي تازه بما بر كهن
سپاه پراگنده باز آوريم
يكي خوب لشكر فراز آوريم
به ايران شويم از پس كار اوي
نترسيم از آزار و پيكار اوي
برانيمش از پيش و خوارش كنيم
ببنديم و زنده به دارش كنيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد