بخش ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶

۳۳ بازديد


به شبگير هنگام بانگ خروس
ز درگاه برخاست آواي كوس
چو پيلي به اسپ اندر آورد پاي
بياورد چون باد لشكر ز جاي
همي رفت تا پيشش آمد دو راه
فرو ماند بر جاي پيل و سپاه
دژ گنبدان بود راهش يكي
دگر سوي ز اول كشيد اندكي
شترانك در پيش بودش بخفت
تو گفتي كه گشتست با خاك جفت
همي چوب زد بر سرش ساروان
ز رفتن بماند آن زمان كاروان
جهان‌جوي را آن بد آمد به فال
بفرمود كش سر ببرند و يال
بدان تا بدو بازگردد بدي
نباشد بجز فره ايزدي
بريدند پرخاشجويان سرش
بدو بازگشت آن زمان اخترش
غمي گشت زان اشتر اسفنديار
گرفت آن زمان اختر شوم خوار
چنين گفت كانكس كه پيروز گشت
سر بخت او گيتي افروز گشت
بد و نيك هر دو ز يزدان بود
لب مرد بايد كه خندان بود
وزانجا بيامد سوي هيرمند
همي بود ترسان ز بيم گزند
بر آيين ببستند پرده‌سراي
بزرگان لشگر گزيدند جاي
شراعي بزد زود و بنهاد تخت
بران تخت بر شد گو نيك‌بخت
مي آورد و رامشگران را بخواند
بسي زر و گوهر بريشان فشاند
به رامش دل خويشتن شاد كرد
دل راد مردان پر از ياد كرد
چو گل بشكفيد از مي سالخورد
رخ نامداران و شاه نبرد
به ياران چنين گفت كز راي شاه
نپيچيدم و دور گشتم ز راه
مرا گفت بر كار رستم بسيچ
ز بند و ز خواري مياساي هيچ
به كردن برفتم براي پدر
كنون اين گزين پير پرخاشخر
بسي رنج دارد به جاي سران
جهان راست كرده به گرز گران
همه شهر ايران بدو زنده‌اند
اگر شهريارند و گر بنده‌اند
فرستاده بايد يكي تيز وير
سخن‌گوي و داننده و يادگير
سواري كه باشد ورا فر و زيب
نگيرد ورا رستم اندر فريب
گر ايدونك آيد به نزديك ما
درفشان كند راي تاريك ما
به خوبي دهد دست بند مرا
به دانش ببندد گزند مرا
نخواهم من او را بجز نيكويي
اگر دور دارد سر از بدخويي
پشوتن بدو گفت اينست راه
برين باش و آزرم مردان بخواه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد