بخش ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱

۳۵ بازديد


سكندر چو بر تخت بنشست گفت
كه با جان شاهان خرد باد جفت
كه پيروزگر در جهان ايزدست
جهاندار كز وي نترسد بدست
بد و نيك هم بگذرد بي‌گمان
رهايي نباشد ز چنگ زمان
هرانكس كه آيد بدين بارگاه
كه باشد ز ما سوي ما دادخواه
اگر گاه بار آيد ار نيم‌شب
به پاسخ رسد چون گشايد دو لب
چو پيروزگر فرهي دادمان
در بخت پيروز بگشادمان
همه زيردستان بيابند بهر
به كوه و بيابان و دريا و شهر
نخواهيم باژ از جهان پنج سال
جز آنكس كه گويد كه هستم همال
به دوريش بخشيم بسيار چيز
ز دارنده چيزي نخواهيم نيز
چو اسكندر اين نيكويها بگفت
دل پادشا گشت با داد جفت
ز ايوان برآمد يكي آفرين
بران دادگر شهريار زمين
ازان پس پراگنده شد انجمن
جهاندار بنشست با راي‌زن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد