بخش ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴

۳۸ بازديد


ز عموريه مادرش را بخواند
چو آمد سخنهاي دارا براند
بدو گفت نزد دلاراي شو
به خوبي به پيوند گفتار نو
به پرده درون روشنك را ببين
چو ديدي ز ما كن برو آفرين
ببر طوق با ياره و گوشوار
يكي تاج پر گوهر شاهوار
صد اشتر ز گستردنيها ببر
صد اشتر ز هر گونه ديبا به زر
هم از گنج دينار چو سي هزار
به بدره درون كن ز بهر نثار
ز رومي كنيزك چو سيصد ببر
دگر هرچ بايد همه سر به سر
يكي جام زر هر يكي را به دست
بر آيين خوبان خسروپرست
ابا خويشتن خادمان بر براه
ز راه و ز آيين شاهان مكاه
بشد مادر شاه با ترجمان
ده از فيلسوفان شيرين‌زبان
چو آمد به نزديكي اصفهان
پذيره شدندش فراوان مهان
بيامد ز ايوان دلاراي پيش
خود و نامداران به آيين خويش
به دهليز كردند چندان نثار
كه بر چشم گنج درم گشت خوار
به ايوان نشستند با راي‌زن
همه نامداران شدند انجمن
دلاراي برداشت چندان جهيز
كه شد در جهان روي بازار تيز
شتر در شتر رفت فرسنگها
ز زرين و سيمين وز رنگها
ز پوشيدني و ز گستردني
ز افگندني و پراگندني
ز اسپان تازي به زرين ستام
ز شمشير هندي به زرين نيام
ز خفتان و از خود و برگستوان
ز گوپال و ز خنجر هندوان
چه مايه بريده چه از نابريد
كسي در جهان بيشتر زان نديد
ز ايوان پرستندگان خواستند
چهل مهد زرين بياراستند
يكي مهد با چتر و با خادمان
نشست اندرو روشنك شادمان
ز كاخ دلاراي تا نيم راه
درم بود و دينار و اسپ و سپاه
ببستند آذين به شهر اندرون
پر از خنده لبها و دل پر ز خون
بران چتر ديبا درم ريختند
ز بر مشك سارا همي بيختند
چو ماه اندر آمد به مشكوي شاه
سكندر بدو كرد چندي نگاه
بران برز و بالا و آن خوب چهر
تو گفتي خرد پروريدش به مهر
چو مادرش بر تخت زرين نشاند
سكندر بروبر همي جان فشاند
نشستند يك هفته با او به هم
همي راي زد شاه بر بيش و كم
نبد جز بزرگي و آهستگي
خردمندي و شرم و شايستگي
ببردند ز ايران فراوان نثار
ز دينار وز گوهر شاهوار
همه شهر ايران و توران و چين
به شاهي برو خواندند آفرين
همه روي گيتي پر از داد شد
به هر جاي ويراني آباد شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد