بخش ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷

۴۱ بازديد


سكندر چو كرد اندر ايران نگاه
بدانست كو را شد آن تاج و گاه
همي راه و بي‌راه لشكر كشيد
سوي كيد هندي سپه بركشيد
به جايي كه آمد سكندر فراز
در شارستانها گشادند باز
ازان مرز كس را به مردم نداشت
ز ناهيد مغفر همي برگذاشت
چو آمد بران شارستان بزرگ
كه ميلاد خوانديش كيد سترگ
بران مرز لشكر فرود آوريد
همه بوم ايشان سپه گستريد
نويسندهٔ نامه را خواندند
به پيش سكندرش بنشاندند
يكي نامه بنوشت نزديك كيد
چو شيري كه ارغنده گردد به صيد
ز اسكندر راد پيروزگر
خداوند شمشير و تاج و كمر
سر نامه بود آفرين از نخست
بدانكس كه دل را به دانش بشست
ز كار آن گزيند كه بي‌رنج‌تر
چو خواهد كه بردارد از گنج بر
گراينده باشد به يزدان پاك
بدو دارد اميد و زو ترس و باك
بداند كه ما تخت را مايه‌ايم
جهاندار پيروز را سايه‌ايم
نوشتم يكي نامه نزديك تو
كه روشن كند جان تاريك تو
هم‌آنگه كه بر تو بخواند دبير
منه پيش و اين را سگالش مگير
اگر شب رسد روشني را مپاي
هم‌اندر زمان سوي فرمان گراي
وگر بگذري زين سخن نگذرم
سر و تاج و تختت به پي بسپرم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد