دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۵ ۳۴ بازديد
چو نامه بر كيد هندي رسيد
فرستادهٔ پادشا را بديد
فراوانش بستود و بنواختش
به نيكي بر خويش بنشاختش
بدو گفت شادم ز فرمان اوي
زماني نگردم ز پيمان اوي
وليكن برين گونه ناساخته
بيايم دمان گردن افراخته
نباشد پسند جهانآفرين
نه نزديك آن پادشاه زمين
همانگه بفرمود تا شد دبير
قلم خواست هندي و چيني حرير
مران نامه را زود پاسخ نوشت
بياراست بر سان باغ بهشت
نخست آفرين كرد بر كردگار
خداوند پيروز و به روزگار
خداوند بخشنده و دادگر
خداوند مردي و هوش و هنر
دگر گفت كز نامور پادشا
نپيچد سر مردم پارسا
نشايد كه داريم چيزي دريغ
ز دارندهٔ لشكر و تاج و تيغ
مرا چار چيزست كاندر جهان
كسي را نبود آشكار و نهان
نباشد كسي را پس از من به نيز
بدين گونه اندر جهان چار چيز
فرستم چو فرمان دهد پيش اوي
ازان تازه گردد دل و كيش اوي
ازان پس چو فرمايدم شهريار
بيايم پرستش كنم بندهوار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد