بخش ۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۵

۳۴ بازديد


ز ميلاد چون باد لشكر براند
به قنوج شد گنجش آنجا بماند
چو آورد لشكر به نزديك فور
يكي نامه فرمود پر جنگ و شور
ز شاهنشه اسكندر فيلقوس
فروزندهٔ آتش و نعم و بوس
سوي فور هندي سپهدار هند
بلند اختر و لشكر آراي سند
سر نامه كرد آفرين خداي
كجا بود و باشد هميشه به جاي
كسي را كه او كرد پيروزبخت
بماند بدو كشور و تاج و تخت
گرش خوار گيرد بماند نژد
نتابد برو آفتاب بلند
شنيدي همانا كه يزدان پاك
چه دادست ما را بدين تيره خاك
ز پيروزي و بخت وز فرهي
ز ديهيم وز تخت شاهنشهي
نماند همي روز ما بگذرد
كسي ديگر آيد كزو بر خورد
همي نام كوشم كه ماند نه ننگ
بدين مركز ماه و پرگار تنگ
چو اين نامه آرند نزديك تو
بي‌آزار كن راي تاريك تو
ز تخت بلندي به اسپ اندر آي
مزن راي با موبد و رهنماي
ز ما ايمني خواه و چاره مساز
كه بر چاره‌گر كار گردد دراز
ز فرمان اگر يك زمان بگذري
بلندي گزيني و كنداوري
بيارم چو آتش سپاهي گران
گزيده دليران كنداوران
چو من باسواران بيايم به جنگ
پشيماني آيد ترا زين درنگ
چو زين باره گفتارها سخته شد
نويسنده از نامه پردخته شد
نهادند مهر سكندر به روي
بجستند پيدا يكي نامجوي
فرستاده شاهش به نزديك فور
گهي رزم گفتي گهي بزم و سور
فرستاده آمد به درگه فراز
بگفتند با فور گردن فراز
جهانديده را پيش او خواندند
بر تخت نزديك بنشاندند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد