بخش ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱

۳۴ بازديد


سر گاه و ديهيم شاه اورمزد
بيارايم اكنون چو ماه اورمزد
ز شاهي برو هيچ تاوان نبود
ازان بد كه عهدش فراوان نبود
چو بنشست شاه اورمزد بزرگ
به آبشخور آمد همي ميش و گرگ
چنين گفت كاي نامور بخردان
جهان گشته و كار ديده ردان
بكوشيم تا نيكي آريم و داد
خنك آنك پند پدر كرد ياد
چو يزدان نيكي‌دهش نيكوي
بما داد و تاج سر خسروي
به نيكي كنم ويژه انبازتان
نخواهم كه بي من بود رازتان
بدانيد كان كو مني فش بود
بر مهتران سخت ناخوش بود
ستيره بود مرد را پيش رو
بماند نيازش همه ساله نو
همان رشك شمشير نادان بود
هميشه برو بخت خندان بود
دگر هرك دارد ز هر كار ننگ
بود زندگاني و روزيش تنگ
در آز باشد دل سفله مرد
بر سفلگان تا تواني مگرد
هرانكس كه دانش نيابي برش
مكن ره‌گذر تازيد بر درش
به مرد خردمند و فرهنگ و راي
بود جاودان تخت شاهي به پاي
دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش
به بد در جهان تا تواني مكوش
خرد همچو آبست و دانش زمين
بدان كاين جدا و آن جدا نيست زين
دل شاه كز مهر دوري گرفت
اگر بازگردد نباشد شگفت
هرانكس كه باشد مرا زيردست
همه شادمان باد و يزدان‌پرست
به خشنودي كردگار جهان
خرد يار باد آشكار و نهان
خردمند گر مردم پارسا
چو جايي سخن راند از پادشا
همه سخته بايد كه راند سخن
كه گفتار نيكو نگردد كهن
نبايد كه گويي بجز نيكوي
وگر بد سرايد نگر نشنوي
ببيند دل پادشا راز تو
همان بشنود گوش آواز تو
چه گفت آن سخن‌گوي پاسخ نيوش
كه ديوار دارد به گفتار گوش
همه انجمن خواندند آفرين
بران شاه بينادل و پاك‌دين
پراگنده گشت آن بزرگ انجمن
همه شاد زان سرو سايه فگن
همان رسم شاپور شاه اردشير
همي داشت آن شاه دانش‌پذير
جهاني سراسر بدو گشت شاد
چه نيكو بود شاه با بخش و داد
همي راند با شرم و با داد كار
چنين تا برآمد برين روزگار
بگسترد كافور بر جاي مشك
گل و ارغوان شد به پاليز خشك
سهي سرو او گشت همچون كمان
نه آن بود كان شاه را بدگمان
نبود از جهان شاد بس روزگار
سرآمد بران دادگر شهريار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد