بخش ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲

۳۸ بازديد


چو يك چند بگذشت بر شاه روز
فروزنده شد تاج گيتي فروز
ز غسانيان طاير شيردل
كه دادي فلك را به شمشير دل
سپاهي ز رومي و از قادسي
ز بحرين و از كرد وز پارسي
بيامد به پيرامن طيسفون
سپاهي ز اندازه بيش اندرون
به تاراج داد آن همه بوم و بر
كرا بود با او پي و پا و پر
ز پيوند نرسي يكي يادگار
كجا نوشه بد نام آن نوبهار
بيامد به ايوان آن ماه‌روي
همه طيسفون گشت پر گفت‌وگوي
ز ايوانش بردند و كردند اسير
كه دانا نبودند و دانش‌پذير
چو يك سال نزديك طاير بماند
ز انديشگان دل به خون در نشاند
ز طاير يكي دختش آمد چو ماه
تو گفتي كه نرسيست با تاج و گاه
پدر مالكه نام كردش چو ديد
كه دختش همي مملكت را سزيد
چو شاپور را سال شد بيست و شش
مهي‌وش كيي گشت خورشيدفش
به دشت آمد و لشكرش را بديد
ده و دو هزار از يلان برگزيد
ابا هر يكي بادپايي هيون
به پيش اندرون مرد صد رهنمون
هيون برنشستند و اسپان به دست
برفتند گردان خسروپرست
ازان پس ابا ويژگان برنشست
ميان كيي تاختن را بببست
برفت از پس شاه غسانيان
سرافراز طاير هژبر ژيان
فراوان كس از لشكر او بكشت
چو طاير چنان ديد بنمود پشت
برآمد خروشيدن داروگير
ازيشان گرفتند چندي اسير
كه اندازهٔ آن ندانست كس
برفتند آن ماندگان زان سپس
حصاري شدند آن سپه در يمن
خروش آمد از كودك و مرد و زن
بياورد شاپور چندان سپاه
كه بر مور و بر پشه بربست راه
ورا با سپاهش به دژ در بيافت
در جنگ و راه گريزش نيافت
شب و روز يك ماهشان جنگ بود
سپه را به دژ بر علف تنگ بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد