بخش ۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳

۳۶ بازديد


به شبگير شاپور يل برنشست
همي رفت جوشان كماني به دست
سيه جوشن خسروي در برش
درفشان درفش سيه بر سرش
ز ديوار دژ مالكه بنگريد
درفش و سر نامداران بديد
چو گل رنگ رخسار و چون مشك موي
به رنگ طبرخون گل مشك بوي
بشد خواب و آرام زان خوب چهر
بر دايه شد با دلي پر ز مهر
بدو گفت كين شاه خورشيدفش
كه ايدر بيامد چنين كينه‌كش
بزرگي او چون نهان منست
جهان خوانمش كو جهان منست
پيامي ز من نزد شاپور بر
به رزم آمدست او ز من سور بر
بگويش كه با تو ز يك گوهرم
هم از تخم نرسي كنداورم
همان نيز با كين نه هم گوشه‌ام
كه خويش توام دختر نوشه‌ام
مرا گر بخواهي حصار آن تست
چو ايوان بيابي نگار آن تست
برين كار با دايه پيمان كني
زبان در بزرگي گروگان كني
بدو دايه گفت آنچ فرمان دهي
بگويم بيارمت زو آگهي
چو شب در زمين پادشاهي گرفت
ز دريا به دريا سپاهي گرفت
زمين تيره‌گون كوه چون نيل شد
ستاره به كردار قنديل شد
تو گويي كه شمعست سيصدهزار
بياويخته ز آسمان حصار
بشد دايه لرزان پر از ترس و بيم
ز طاير همي شد دلش بدو نيم
چو آمد به نزديك پرده‌سراي
خراميد نزديك آن پاك‌راي
بدو گفت اگر نزد شاهم بري
بيابي ز من تاج و انگشتري
هشيوار سالار بارش ببرد
ز دهليز پرده بر شاه گرد
بيامد زمين را به مژگان برفت
سخن هرچ بشنيد با شاه گفت
ز گفتار او شاد شد شهريار
بخنديد و دينار دادش هزار
دو ياره يكي طوق و انگشتري
ز ديباي چيني و از بربري
چنين داد پاسخ كه با ماه روي
به خوبي سخنها فراوان بگوي
بگويش كه گفت او به خورشيد و ماه
به زنار و زردشت و فرخ كلاه
كه هر چيز كز من بخواهي همي
گر از پادشاهي بكاهي همي
ز من هيچ بد نشنود گوش تو
نجويم جدايي ز آغوش تو
خريدارم او را به تخت و كلاه
به فرمان يزدان و گنج و سپاه
چو بشنيد پاسخ هم اندر زمان
ز پرده بيامد بر دژ دوان
شنيده بران سرو سيمين بگفت
كه خورشيد ناهيد را گشت جفت
ز بالا و ديدار شاپور شاه
بگفت آنچ آمد به تابنده ماه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد