بخش ۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۵

۳۴ بازديد


ز شاهيش بگذشت پنجاه سال
كه اندر زمانه نبودش همال
بيامد يكي مرد گويا ز چين
كه چون او مصور نبيند زمين
بدان چربه دستي رسيده به كام
يكي برمنش مرد ماني به نام
به صورتگري گفت پيغمبرم
ز دين‌آوران جهان برترم
ز چين نزد شاپور شد بار خواست
به پيغمبري شاه را يار خواست
سخن گفت مرد گشاده‌زبان
جهاندار شد زان سخن بدگمان
سرش تيز شد موبدان را بخواند
زماني فراوان سخنها براند
كزين مرد چيني و چيره‌زبان
فتادستم از دين او در گمان
بگوييد و هم زو سخن بشنويد
مگر خود به گفتار او بگرويد
بگفتند كين مرد صورت پرست
نه بر مايهٔ موبدان موبه دست
زماني سخن بشنو او را بخوان
چو بيند ورا كي گشايد زبان
بفرمود تا موبد آمدش پيش
سخن گفت با او ز اندازه بيش
فرو ماند ماني ميان سخن
به گفتار موبد ز دين كهن
بدو گفت كاي مرد صورت پرست
به يزدان چرا آختي خيره‌دست
كسي كو بلند آسمان آفريد
بدو در مكان و زمان آفريد
كجا نور و ظلمت بدو اندرست
ز هر گوهري گوهرش برترست
شب و روز و گردان سپهر بلند
كزويت پناهست و زويت گزند
همه كردهٔ كردگارست و بس
جزو كرد نتواند اين كرده كس
به برهان صورت چرا بگروي
همي پند دين‌آوران نشنوي
همه جفت و همتا و يزدان يكيست
جز از بندگي كردنت راي نيست
گرين صورت كرده جنبان كني
سزد گر ز جنبده برهان كني
نداني كه برهان نيايد به كار
ندارد كسي اين سخن استوار
اگر اهرمن جفت يزدان بدي
شب تيره چون روز خندان بدي
همه ساله بودي شب و روز راست
به گردش فزوني نبودي نه كاست
نگنجد جهان‌آفرين در گمان
كه او برترست از زمان و مكان
سخنهاي ديوانگانست و بس
بدين‌بر نباشد ترا يار كس
سخنها جزين نيز بسيار گفت
كه با دانش و مردمي بود جفت
فرو ماند ماني ز گفتار اوي
بپژمرد شاداب بازار اوي
ز ماني برآشفت پس شهريار
برو تنگ شد گردش روزگار
بفرمود پس تاش برداشتند
به خواري ز درگاه بگذاشتند
چنين گفت كاين مرد صورت‌پرست
نگنجد همي در سراي نشست
چو آشوب و آرام گيتي به دوست
ببايد كشيدن سراپاش پوست
همان خامش آگنده بايد به كاه
بدان تا نجويد كس اين پايگاه
بياويختند از در شارستان
دگر پيش ديوار بيمارستان
جهاني برو آفرين خواندند
همي خاك بر كشته افشاندند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد