بخش ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵

۳۳ بازديد


دگر هفته با لشكري سرفراز
به نخچيرگه رفت با يوز و باز
برابر ز كوهي يكي شير ديد
كجا پشت گوري همي بر دريد
برآورد زاغ سيه را بزه
به تندي به شست سه‌پر زد گره
دل گور بردوخت با پشت شير
پر از خون هژبر از بر و گور زير
چو او گور و شير دلاور بكشت
به ايوان خراميد تيغي به مشت
دگر هفته نعمان و منذر به راه
همي رفت با او به نخچيرگاه
بسي نامور برده از تازيان
كزيشان بدي راه سود و زيان
همي خواست منذر كه بهرام گور
بديشان نمايد سواري و زور
شترمرغ ديدند جايي گله
دوان هر يكي چون هيوني يله
چو بهرام‌گور آن شترمرغ ديد
به كردار باد هوا بردميد
كمان را بماليد خندان به چنگ
بزد بر كمر چار تير خدنگ
يكايك همي راند اندر كمان
بدان تا سرآرد بريشان زمان
همي برشكافيد پرشان به تير
بدين سان زند مرد نخچيرگير
به يك سوزن اين زان فزون‌تر نبود
همان تير زين تير برتر نبود
برفت و بديد آنك بد نامدار
به يك موي‌بر بود زخم سوار
همي آفرين خواند منذر بدوي
همان نيزه‌داران پرخاشجوي
بدو گفت منذر كه اي شهريار
بتو شادمانم چو گلبن به بار
مبادا كه خم آورد ماه تو
وگر سست گردد كمرگاه تو
هم‌انگه چون منذر به ايوان رسيد
ز بهرام رايش به كيوان رسيد
فراوان مصور بجست از يمن
شدند اين سران بر درش انجمن
بفرمود تا زخم او را به تير
مصور نگاري كند بر حرير
سواري چو بهرام با يال و كفت
بلند اشتري زير و زخمي شگفت
كمان مهره و شير و آهو و گور
گشاده بر و چربه دستي به زور
شترمرغ و هامون و آن زخم تير
ز قير سيه تازه شد بر حرير
سواري برافگند زي شهريار
فرستاد نزديك او آن نگار
فرستاده چون شد بر يزدگرد
همه لشكر آمد بران نامه گرد
همه نامداران فروماندند
به بهرام بر آفرين خواندند
وزان پس هنرها چو كردي به كار
همي تاختندي بر شهريار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد