بخش ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸

۳۸ بازديد


وزان پس غم و شادي يزدگرد
چنان گشت بر پور چون باد ارد
برين نيز چندي زمان برگذشت
به ايران پدر پور فرخ به دشت
ز شاهي پرانديشه شد يزدگرد
ز هر كشوري موبدان كرد گرد
به اخترشناسان بفرمود شاه
كه تا كردهر يك به اختر نگاه
كه تا كي بود در جهان مرگ اوي
كجا تيره گردد سر و ترگ اوي
چه باشد كجا باشد آن روزگار
كه پژمرده گردد گل شهريار
ستاره‌شمر گفت كاين خود مباد
كه شاه جهان گيرد از مرگ ياد
چو بخت شهنشاه بدرو شود
از ايدر سوي چشمهٔ سو شود
فراز آورد لشكر و بوق و كوس
به شادي نظاره شود سوي طوس
بر آن جايگه بر بود هوش اوي
چو اين راز بگذشت بر گوش اوي
ازين دانش ار يادگيري به دست
كه اين راز در پردهٔ ايزدست
چو بشنيد زو شاه سوگند خورد
به خراد برزين و خورشيد زرد
كه من چشمهٔ سو نبينم به چشم
نه هنگام شادي نه هنگام خشم
برين نيز برگشت گردون سه ماه
زمانه به جوش آمد از خون شاه
چو بيدادگر شد شبان با رمه
بدو بازگردد بديها همه
ز بينيش بگشاد يك روز خون
پزشك آمد از هر سوي رهنمون
به دارو چو يك هفته بستي پزشك
دگر هفته خون آمدي چون سرشك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد