بخش ۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۱

۳۳ بازديد


پس آگاهي آمد به بهرام گور
كه از چرخ شد تخت را آب شور
پدرت آن سرافراز شاهان بمرد
به مرد و همه نام شاهي ببرد
يكي مرد بر گاه بنشاندند
به شاهي همي خسروش خواندند
بخوردند سوگند يكسر سپاه
كزان تخمه هرگز نخواهيم شاه
كه بهرام فرزند او همچو اوست
از آب پدر يافت او مغز و پوست
چو بشنيد بهرام رخ را بكند
ز مرگ پدر شد دلش مستمند
برآمد دو هفته ز شهر يمن
خروشيدن كودك و مرد و زن
چو يك ماه بنشست با سوك شاه
سر ماه نو را بياراست گاه
برفتند نعمان و منذر بهم
همه تازيان يمن بيش و كم
همه زار و با شاه گريان شدند
ابي آتش از درد بريان شدند
زبان برگشادند زان پس ز بند
كه اي پرهنر شهريار بلند
همه در جهان خاك را آمديم
نه جوياي ترياك را آمديم
بميرد كسي كو ز مادر بزاد
زهش چون ستم بينم و مرگ داد
به منذر چنين گفت بهرام گور
كه اكنون چو شد روز ما تار و تور
ازين تخمه گر نام شاهنشهي
گسسته شود بگسلد فرهي
ز دشت سواران برآرند خاك
شود جاي بر تازيان بر مغاك
پرانديشه باشيد و ياري كنيد
به مرگ پدر سوگواري كنيد
ز بهرام بشنيد منذر سخن
به مردي يكي پاسخ افگند بن
چنين گفت كاين روزگار منست
برين دشت روز شكار منست
تو بر تخت بنشين و نظاره باش
همه ساله با تاج و با ياره باش
همه نامداران برين هم‌سخن
كه نعمان و منذر فگندند بن
ز پيش جهانجوي برخاستند
همه تاختن را بياراستند
بفرمود منذر به نعمان كه رو
يكي لشكري ساز شيران نو
ز شيبان و از قيسيان ده هزار
فرازآر گرد از در كارزار
من ايرانيان را نمايم كه شاه
كدامست با تاج و گنج و سپاه
بياورد نعمان سپاهي گران
همه تيغ‌داران و نيزه‌وران
بفرمود تا تاختنها برند
همه روي كشور به پي بسپرند
ره شورستان تا در طيسفون
زمين خيره شد زير نعل اندرون
زن و كودك و مرد بردند اسير
كس آن رنجها را نبد دستگير
پر از غارت و سوختن شد جهان
چو بيكار شد تخت شاهنشهان
پس آگاهي آمد به روم و به چين
به ترك و به هند و به مكران زمين
كه شد تخت ايران ز خسرو تهي
كسي نيست زيباي شاهنشهي
همه تاختن را بياراستند
به بيدادي از جاي برخاستند
چو از تخم شاهنشهان كس نبود
كه يارست تخت كيي را بسود
به ايران همي هركسي دست آخت
به شاهنشهي تيز گردن فراخت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد