بخش ۱۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۳

۳۴ بازديد


به هشتم بيامد به دشت شكار
خود و روزبه با سواري هزار
همه دشت يكسر پر از گور ديد
ز قربان كمان كيان بركشيد
دو زاغ كمان را به زه بر نهاد
ز يزدان پيروزگر كرد ياد
بهاران و گوران شده جفت جوي
ز كشتن به روي اندر آورده روي
همي پوست كند اين ازآن آن ازين
ز خونشان شده لعل روي زمين
همي بود بهرام تا گور نر
به مستي جدا شد يك از يك دگر
چو پيروز شد نره گور دلير
يكي ماده را اندر آورد زير
به زه داشت بهرام جنگي كمان
بخنديد چون گور شد شادمان
بزد تير بر پشت آن گور نر
گذر كرد بر گور پيكان و پر
نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت
دل لشكر از زخم او بر فروخت
ز لشكر هرانكس كه آن زخم ديد
بران شهريار آفرين گستريد
كه چشم بد از فر تو دور باد
همه روزگاران تو سور باد
به مردي تواندر زمانه نوي
كه هم شاه و هم خسرو و هم گوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد