بخش ۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۱

۳۴ بازديد


وزان روي بهرام بيدار بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود
شب و روز كارآگهان داشتي
سپه را ز دشمن نهان داشتي
چو آگهي آمد به بهرامشاه
كه خاقان به مروست و چندان سپاه
بياورد لشكر ز آذر گشسپ
همه بي‌بنه هر يكي با دو اسپ
قبا جوشن و ترگ رومي كلاه
شب و روز چون باد تازان به راه
همي تاخت لشكر چو از كوه سيل
به آمل گذشت از در اردبيل
ز آمل بيامد به گرگان كشيد
همي درد و رنج بزرگان كشيد
ز گرگان بيامد به شهر نسا
يكي رهنمون پيش پر كيميا
به كوه و بيابان بي‌راه رفت
به روز و به شب‌گاه و بي‌گاه رفت
به روز اندرون ديده‌بان داشتي
به تيره شبان پاسبان داشتي
بدين‌سان بيامد به نزديك مرو
نپرد بدان گونه پران تذرو
نوندي بيامد ز كارآگهان
كه خاقان شب و روز بي‌اندهان
به تدبير نخچير كشميهن است
كه دستورش از كهل اهريمنست
چو بهرام بشنيد زان شاد شد
همه رنجها بر دلش باد شد
برآسود روزي بدان رزمگاه
چو آسوده‌تر گشت شاه و سپاه
به كشميهن آمد به هنگام روز
كه برزد سر از كوه گيتي فروز
همه گوش پرنالهٔ بوق شد
همه چشم پر رنگ منجوق شد
دهاده برآمد ز نخچيرگاه
پرآواز شد گوش شاه و سپاه
بدريد از آواز گوش هژبر
تو گفتي همي ژاله بارد ز ابر
چو خاقان ز نخچير بيدار شد
به دست خزروان گرفتار شد
چنان شد ز خون خاك آوردگاه
كه گفتي همي تيربارد ز ماه
چو سيصد تن از نامداران چين
گرفتند و بستند بر پشت زين
چو خاقان چيني گرفتار شد
ازان خواب آنگاه بيدار شد
سپهبد ز كشميهن آمد به مرو
شد از تاختن چارپايان چو غرو
به مرو اندر از چينيان كس نماند
بكشتند وز جنگيان بس نماند
هرانكس كزيشان گريزان برفت
پس‌اندر همي تاخت بهرام تفت
برين‌سان همي‌راند فرسنگ سي
پس پشت او قارن پارسي
چو برگشت و آمد به نخچيرگاه
ببخشيد چيز كسان بر سپاه
ز پيروزي چين چو سربر فراخت
همه كامگاري ز يزدان شناخت
كجا داد بر نيك و بد دستگاه
كه دارندهٔ آفتابست و ماه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد