بخش ۲۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۳

۳۴ بازديد


چو شد كار توران زمين ساخته
دل شاه ز انديشه پرداخته
بفرمود تا پيش او شد دبير
قلم خواست با مشك و چيني حرير
به نرسي يكي نامه فرمود شاه
ز پيكار تركان و كار سپاه
سر نامه كرد آفرين نهان
ازين بنده بر كردگار جهان
خداوند پيروزي و دستگاه
خداوند بهرام و كيوان و ماه
خداوند گردنده چرخ بلند
خداوند ارمنده خاك نژند
بزرگي و خردي به پيمان اوست
همه بودني زير فرمان اوست
نوشتم يكي نامه از مرز چين
به نزد برادر به ايران زمين
به نزد بزرگان ايرانيان
نوشتن همين نامه بر پرنيان
هرانكس كه او رزم خاقان نديد
ازين جنگجويان ببايد شنيد
سپه بود چندانك گفتي سپهر
ز گردش به قير اندر اندود چهر
همه مرز شد همچو درياي خون
سر بخت بيداد گشته نگون
به رزم اندرون او گرفتار شد
وزو چرخ گردنده بيزار شد
كنون بسته آوردمش بر هيون
جگر خسته و ديدگان پر ز خون
همه گردن سركشان گشت نرم
زبان چرب و دلها پر از خون گرم
پذيرفت باژ آنك بدخواه بود
به راه آمدند آنك بي‌راه بود
كنون از پس نامه من با سپاه
بيايم به كام دل نيك‌خواه
هيونان كفك‌افگن بادپاي
برفتند چون ابر غران ز جاي
چو نامه به نزديك نرسي رسيد
ز شادي دل پادشا بردميد
بشد موبد موبدان پيش اوي
هرانكس كه بود از يلان جنگ جوي
به شادي برآمد ز ايران خروش
نهادند هر يك به آواز گوش
دل نامداران ز تشوير شاه
همي بود پيچان ز بهر گناه
به پوزش به نزديك موبد شدند
همه دل‌هراسان ز هر بد شدند
كز انديشه كژ و فرمان ديو
ببرد دل از راه گيهان خديو
بدان مايه لشكر كه برد اين گمان
كه يزدان گشايد در آسمان
شگفتيست اين كز گمان بگذرد
هم از راي داننده مرد خرد
چو پاسخ شود نامه بر خوب و زشت
همين پوزش ما ببايد نوشت
كه گر چند رفت از برزگان گناه
ببخشد مگر نامبردار شاه
بپذرفت نرسي كه ايدون كنم
كه كين از دل شاه بيرون كنم
پس آن نامه را زود پاسخ نوشت
پديدار كرد اندرو خوب و زشت
كه ايرانيان از پي درد و رنج
همان از پي بوم و فرزند و گنج
گرفتند خاقان چين را پناه
به نوميدي از نامبردار شاه
نه از دشمني بد نه از درد و كين
نه بر شاه بودست كس را گزين
يكي مهتري نام او برزمهر
بدان رفتن راه بگشاد چهر
بيامد به نزديك شاه جهان
همه رازها برگشاد از نهان
ز گفتار او شاه خشنود گشت
چنين آتش تيز بي‌دود گشت
چغاني و چگلي و بلخي ردان
بخاري و از غرجگان موبدان
برفتند با باژ و برسم به دست
نيايش كنان پيش آتش‌پرست
كه ما شاه را يكسره بنده‌ايم
همان باژ را گردن افگنده‌ايم
همان نيز هر سال با باژ و ساو
به درگه شدي هرك بوديش تاو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد