بخش ۲۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۶

۳۴ بازديد


به نرسي چنين گفت يك روز شاه
كز ايدر برو با نگين و كلاه
خراسان ترا دادم آباد كن
دل زيردستان به ما شاد كن
نگر تا نباشي بجز دادگر
مياويز چنگ اندرين رهگذر
پدر كرد بيداد و پيچد ازان
چو مردي برهنه ز باد خزان
بفرمود تا خلعتش ساختند
گرانمايه گنجي بپرداختند
بدو گفت يزدان پناه تو باد
سر تخت خورشيد گاه تو باد
به رفتن دو هفته درنگ آمدش
تن‌آسان خراسان به چنگ آمدش
چو نرسي بشد هفتهٔي برگذشت
دل شاه ز انديشه پردخته گشت
بفرمود تا موبد موبدان
برفت و بياورد چندي ردان
بدو گفت شد كار قيصر دراز
رسولش همي دير يابد جواز
چه مردست و اندر خرد تا كجاست
كه دارد روان از خرد پشت راست
بدو گفت موبد انوشه بدي
جهاندار و با فره ايزدي
يكي مرد پيرست با راي و شرم
سخن گفتنش چرب و آواز نرم
كسي كش فلاطون به دست اوستاد
خردمند و بادانش و بانژاد
يكي برمنش بود كامد ز روم
كنون خيره گشت اندرين مرز و بوم
بپژمرد چون لاله در ماه دي
تنش خشك و رخساره همرنگ ني
همه كهترانش به كردار ميش
كه روز شكارش سگ آيد به پيش
به كندي و تندي بما ننگريد
وزين مرز كس را به كس نشمريد
به موبد چنين گفت بهرام گور
كه يزدان دهد فر و ديهيم و زور
مرا گر جهاندار پيروز كرد
شب تيره بر بخت من روز كرد
يكي قيصر روم و قيصر نژاد
فريدون ورا تاج بر سر نهاد
بزرگست وز سلم دارد نژاد
ز شاهان فزون‌تر به رسم و به داد
كنون مردمي كرد و فرزانگي
چو خاقان نيامد به ديوانگي
ورا پيش خوانيم هنگام بار
سخن تا چه گويد كه آيد به كار
وزان پس به خوبي فرستمش باز
ز مردم نيم در جهان بي‌نياز
يكي رزم جويد سپاه آورد
دگر بزم و زرين كلاه آورد
مرا ارج ايشان ببايد شناخت
بزرگ آنك با نامداران بساخت
برو آفرين كرد موبد به مهر
كه شادان بدي تا بگردد سپهر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد