بخش ۲ - پادشاهي هرمز يك سال بود

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲ - پادشاهي هرمز يك سال بود

۳۵ بازديد


چو هرمز برآمد به تخت پدر
به سر برنهاد آن كيي تاج زر
چو پيروز را ويژه گفتي ز خشم
همي آب رشك اندر آمد به چشم
سوي شاه هيتال شد ناگهان
ابا لشكر و گنج و چندي مهان
چغاني شهي بد فغانيش نام
جهانجوي با لشكر و گنج و كام
فغانيش را گفت كاي نيك‌خواه
دو فرزند بوديم زيباي گاه
پدر تاج شاهي به كهتر سپرد
چو بيدادگر بد سپرد و بمرد
چو لشكر دهي مر مرا گنج هست
سليح و بزرگي و نيروي دست
فغاني بدو گفت كه آري رواست
جهاندار هم بر پدر پادشاست
به پيمان سپارم سپاهي تو را
نمايم سوي داد راهي تو را
كه باشد مرا ترمذ و ويسه گرد
كه خون عهد اين دارم از يزدگرد
بدو گفت پيروز كري رواست
فزون زان بتو پادشاهي سزاست
بدو داد شمشيرزن سي‌هزار
ز هيتاليان لشكري نامدار
سپاهي بياورد پيروزشاه
كه از گرد تاريك شد چرخ ماه
برآويخت با هرمز شهريار
فراوان ببودستشان كارزار
سرانجام هرمز گرفتار شد
همه تاجها پيش او خوار شد
چو پيروز روي برادر بديد
دلش مهر پيوند او برگزيد
بفرمود تا بارگي برنشست
بشد تيز و ببسود رويش بدست
فرستاد بازش بايوان خويش
بدو خوانده بد عهد و پيمان خويش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد