بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج

۳۶ بازديد


چنين گفت موبد كه يك روز شاه
به ديباي رومي بياراست گاه
بياويخت تاج از بر تخت عاج
همه جاي عاج و همه جاي تاج
همه كاخ پر موبد و مرزبان
ز بلخ و ز بامين و ز كرزبان
چنين آگهي يافت شاه جهان
ز گفتار بيدار كارآگهان
كه آمد فرستادهٔ شاه هند
ابا پيل و چتر و سواران سند
شتروار بارست با او هزار
همي راه جويد بر شهريار
همانگه چو بشنيد بيدار شاه
پذيره فرستاد چندي سپاه
چو آمد بر شهريار بزرگ
فرستادهٔ نامدار و سترگ
برسم بزرگان نيايش گرفت
جهان آفرين را ستايش گرفت
گهركرد بسيار پيشش نثار
يكي چتر و ده پيل با گوشوار
بياراسته چتر هندي به زر
بدو بافته چند گونه گهر
سر بار بگشاد در بارگاه
بياورد يك سر همه نزد شاه
فراوان ببار اندرون سيم و زر
چه از مشك و عنبر چه از عود تر
ز ياقوت والماس وز تيغ هند
همه تيغ هندي سراسر پرند
ز چيزي كه خيزد ز قنوج و راي
زده دست و پاي آوريده به جاي
ببردند يك سر همه پيش تخت
نگه كرد سالار خورشيد بخت
ز چيزي كه برد اندران راي رنج
فرستاد كسري سراسر به گنج
بياورد پس نامه‌اي بر پرند
نبشته بنوشين‌روان راي هند
يكي تخت شطرنج كرده به رنج
تهي كرده از رنج شطرنج گنج
بياورد پيغام هندي ز راي
كه تا چرخ باشد تو بادي به جاي
كسي كو بدانش برد رنج بيش
بفرماي تا تخت شطرنج پيش
نهند و ز هر گونه راي آورند
كه اين نغز بازي به جاي آورند
بدانند هرمهره‌اي را به نام
كه گويند پس خانهٔ او كدام
پياده بدانند و پيل و سپاه
رخ واسب و رفتار فرزين و شاه
گراين نغز بازي به جاي آورند
درين كار پاكيزه راي آورند
همان باژ و ساوي كه فرمودشاه
به خوبي فرستم بران بارگاه
وگر نامداران ايران گروه
ازين دانش آيند يك سر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو
نخواهند زين بوم و بر باژ و ساو
همان باژ بايد پذيرفت نيز
كه دانش به از نامبردار چيز
دل و گوش كسري بگوينده داد
سخنها برو كرد گوينده ياد
نهادند شطرنج نزديك شاه
به مهره درون كرد چندي نگاه
ز تختش يكي مهره از عاج بود
پر از رنگ پيكر دگر ساج بود
بپرسيد ازو شاه پيروزبخت
ازان پيكر ومهره ومشك وتخت
چنين داد پاسخ كه اي شهريار
همه رسم و راه از در كارزار
ببيني چويابي به بازيش راه
رخ و پيل و آرايش رزمگاه
بدو گفت يك هفته ما را زمان
ببازيم هشتم به روشن‌روان
يكي خرم ايوان بپرداختند
فرستاده را پايگه ساختند
رد وموبدان نماينده راه
برفتند يك سر به نزديك شاه
نهادند پس تخت شطرنج پيش
نگه كرد هريك ز اندازه بيش
بجستند و هر گونه‌اي ساختند
ز هر دست يكبارش انداختند
يكي گفت وپرسيد و ديگر شنيد
نياورد كس راه بازي پديد
برفتند يكسر پرآژنگ چهر
بيامد برشاه بوزرجمهر
ورا زان سخن نيك ناكام ديد
به آغاز آن رنج فرجام ديد
به كسري چنين گفت كاي پادشا
جهاندار و بيدار و فرمانروا
من اين نغز بازي به جاي آورم
خرد را بدين رهنماي آورم
بدو گفت شاه اين سخن كارتست
كه روشن‌روان بادي وتندرست
كنون راي قنوج گويد كه شاه
ندارد يكي مرد جوينده راه
شكست بزرگ است بر موبدان
به در گاه و بر گاه و بر بخردان
بياورد شطرنج بوزرجمهر
پرانديشه بنشست و بگشاد چهر
همي‌جست بازي چپ و دست راست
همي‌راند تا جاي هريك كجاست
به يك روز و يك شب چو بازيش يافت
از ايوان سوي شاه ايران شتافت
بدو گفت كاي شاه پيروزبخت
نگه كردم اين مهره و مشك و تخت
به خوبي همه بازي آمد به جاي
به بخت بلند جهان كدخداي
فرستادهٔ شاه را پيش خواه
كسي را كه دارند ما را نگاه
شهنشاه بايد كه بيند نخست
يكي رزمگاهست گويي درست
ز گفتار او شاد شد شهريار
ورا نيك پي خواند و به روزگار
بفرمود تا موبدان و ردان
برفتند با نامور بخردان
فرستاده راي را پيش خواند
بران نامور پيشگاهش نشاند
بدو گفت گوينده بوزرجمهر
كه اي موبد راي خورشيد چهر
ازين مهرها راي با توچه گفت
كه همواره با توخرد باد جفت
چنين داد پاسخ كه فرخنده‌راي
چو از پيش او من برفتم ز جاي
مرا گفت كين مهرهٔ ساج و عاج
ببر پيش تخت خداوند تاج
بگويش كه با موبد و راي‌زن
بنه پيش و بنشان يكي انجمن
گر اين نغز بازي به جاي آورند
پسنديده و دلرباي آورند
همين بدره و برده و باژ و ساو
فرستيم چندانك داريم تاو
و گر شاه و فرزانگان اين به جاي
نيارند روشن ندارند راي
وگر شاه وفرزانگان اين بجاي
نيارند روشن ندارند راي
نبايد كه خواهد ز ما باژ و گنج
دريغ آيدش جان دانا به رنج
چو بيند دل و راي باريك ما
فزونتر فرستد به نزديك ما
برتخت آن شاه بيداربخت
بياورد و بنهاد شطرنج وتخت
چنين گفت با موبدان و ردان
كه‌اي نامور پاك دل بخردان
همه گوش داريد گفتار اوي
هم آن را هشيار سالار اوي
بياراست دانا يكي رزمگاه
به قلب اندرون ساخته جاي شاه
چپ و راست صف بركشيده سوار
پياده به پيش اندرون نيزه دار
هشيوار دستور در پيش شاه
به رزم اندرونش نماينده راه
مبارز كه اسب افگند بر دو روي
به دست چپش پيل پرخاشجوي
وزو برتر اسبان جنگي به پاي
بدان تاكه آيد به بالاي راي
چو بوزرجمهر آن سپه را براند
همه انجمن درشگفتي بماند
غمي شد فرستادهٔ هند سخت
بماند اندر آن كار هشيار بخت
شگفت اندرو مرد جادو بماند
دلش را به انديشه اندر نشاند
كه اين تخت شطرنج هرگز نديد
نه از كاردانان هندي شنيد
چگونه فراز آمدش راي اين
به گيتي نگيرد كسي جاي اين
چنان گشت كسري ز بوزرجمهر
كه گفتي بدوبخت بنمود چهر
يكي جام فرمود پس شهريار
كه كردند پرگوهر شاهوار
يكي بدره دينار واسبي به زين
بدو داد و كردش بسي آفرين
بشد مرد دانا به آرام خويش
يكي تخت و پرگار بنهاد پيش
به شطرنج و انديشهٔ هندوان
نگه كرد و بفزود رنج روان
خرد بادل روشن انباز كرد
به انديشه بنهاد برتخت نرد
دومهره بفرمود كردن ز عاج
همه پيكر عاج همرنگ ساج
يكي رزمگه ساخت شطرنج وار
دو رويه برآراسته كارزار
دولشكر ببخشيد بر هشت بهر
همه رزمجويان گيرنده شهر
زمين وار لشكر گهي چارسوي
دوشاه گرانمايه و نيك خوي
كم و بيش دارند هر دو به هم
يكي از دگر برنگيرد ستم
به فرمان ايشان سپاه از دو روي
به تندي بياراسته جنگجوي
يكي را چوتنها بگيرد دو تن
ز لشكر برين يك تن آيد شكن
به هرجاي پيش وپس اندر سپاه
گرازان دو شاه اندران رزمگاه
همي اين بران آن برين برگذشت
گهي رزم كوه و گهي رزم دشت
برين گونه تا بر كه بودي شكن
شدندي دو شاه و سپاه انجمن
بدين سان كه گفتم بياراست نرد
برشاه شد يك به يك ياد كرد
وزان رفتن شاه برترمنش
همانش ستايش همان سرزنش
ز نيروي و فرمان و جنگ سپاه
بگسترد و بنمود يك يك شاه
دل شاه ايران ازو خيره ماند
خرد را بانديشه اندر نشاند
همي‌گفت كاي مرد روشن‌روان
جوان بادي و روزگارت جوان
بفرمود تا ساروان دو هزار
بيارد شتر تا در شهريار
ز باري كه خيزد ز روم و ز چين
ز هيتال و مكران و ايران زمين
ز گنج شهنشاه كردند بار
بشد كاروان از در شهريار
چوشد بارهاي شتر ساخته
دل شاه زان كار پرداخته
فرستادهٔ راي را پيش خواند
ز دانش فراوان سخنها براند
يكي نامه بنوشت نزديك اوي
پر از دانش و رامش و رنگ و بوي
سر نامه كرد آفرين بزرگ
به يزدان پناهش ز ديو سترگ
دگر گفت كاي نامور شاه هند
ز درياي قنوج تا پيش سند
رسيداين فرستادهٔ راي‌زن
ابا چتر و پيلان بدين انجمن
همان تخت شطرنج و پيغام راي
شنيديم و پيغامش امد بجاي
ز داناي هندي زمان خواستيم
به دانش روان را بياراستيم
بسي راي زد موبد پاك‌راي
پژوهيد وآورد بازي به جاي
كنون آمد اين موبد هوشمند
به قنوج نزديك راي بلند
شتروار بار گران دو هزار
پسنديده بار از در شهريار
نهاديم برجاي شطرنج نرد
كنون تا به بازي كه آرد نبرد
برهمن فر وان بود پاك‌راي
كه اين بازي آرد به دانش به جاي
ز چيزي كه ديد اين فرستاده رنج
فرستد همه راي هندي به گنج
وراي دون كجا راي با راهنماي
بكوشند بازي نيايد به جاي
شتروار بايد كه هم زين شمار
به پيمان كند راي قنوج بار
كند بار همراه با بار ما
چنينست پيمان و بازار ما
چوخورشيد رخشنده شد بر سپهر
برفت از در شاه بوزرجمهر
چو آمد ز ايران به نزديك راي
برهمن بشادي و را رهنماي
ابا بار با نامه وتخت نرد
دلش پر ز بازار ننگ ونبرد
چو آمد به نزديكي تخت اوي
بديد آن سر و افسر و بخت اوي
فراوانش بستود بر پهلوي
بدو داد پس نامهٔ خسروي
ز شطرنج وز راه وز رنج راي
بگفت آنچه آمد يكايك به جاي
پيام شهنشاه با او بگفت
رخ راي هندي چوگل برشگفت
بگفت آن كجا ديد پاينده مرد
چنان هم سراسر بياورد نرد
ز بازي و از مهره و راي شاه
وزان موبدان نماينده راه
به نامه دورن آنچه كردست ياد
بخواند بداند نپيچد ز داد
ز گفتار اوشد رخ شاه زرد
چو بشنيد گفتار شطرنج و نرد
بيامد يكي نامور كدخداي
فرستاده را داد شايسته‌جاي
يكي خرم ايوان بياراستند
مي و رود و رامشگران خواستند
زمان خواست پس نامور هفت روز
برفت آنك بودند دانش فروز
به كشور ز پيران شايسته مرد
يكي انجمن كرد و بنهاد نرد
به يك هفته آنكس كه بد تيزوير
ازان نامداران برنا و پير
همي‌بازجستند بازي نرد
به رشك و براي وبه ننگ و نبرد
بهشتم چنين گفت موبد به راي
كه اين را نداند كسي سر زپاي
مگر با روان يار گردد خرد
كزين مهره بازي برون آورد
بيامد نهم روز بوزرجمهر
پر از آرزو دل پرآژنگ چهر
كه كسري نفرمود ما را درنگ
نبايد كه گردد دل شاه تنگ
بشد موبدان را ازان دل دژم
روان پر زغم ابروان پر زخم
بزرگان دانا به يك سو شدند
به ناداني خويش خستو شدند
چو آن ديد بنشست بوزرجمهر
همه موبدان برگشادند چهر
بگسترد پيش اندرون تخت نرد
همه گردش مهرها ياد كرد
سپهدار بنمود و جنگ سپاه
هم آرايش رزم و فرمان شاه
ازو خيره شد راي با راي‌زن
ز كشور بسي نامدار انجمن
همه مهتران آفرين خواندند
ورا موبد پاك دين خواندند
ز هر دانشي زو بپرسيد راي
همه پاسخ آمد يكايك به جاي
خروشي برآمد ز دانندگان
ز دانش پژوهان وخوانندگان
كه اينت سخنگوي داننده مرد
نه از بهر شطرنج و بازي نرد
بياورد زان پس شتر دو هزار
همه گنج قنوح كردند بار
ز عود و ز عنبر ز كافور و زر
همه جامه وجام پيكر گهر
ابا باژ يكساله از پيشگاه
فرستاد يك سر به درگاه شاه
يكي افسري خواست از گنج راي
همان جامهٔ زر ز سر تا به پاي
بدو داد وچند آفرين كرد نيز
بيارانش بخشيد بسيار چيز
شتر دو ازار آنك از پيش برد
ابا باژ و هديه مر او را سپرد
يكي كاروان بد كه كس پيش ازان
نراند و نبد خواسته بيش ازان
بيامد ز قنوج بوزرجمهر
برافراخته سر بگردان سپهر
دلي شاد با نامه شاه هند
نبشته به هندي خطي بر پرند
كه راي و بزرگان گوايي دهند
نه از بيم كزنيك رايي دهند
كه چون شاه نوشين‌روان كس نديد
نه از موبد سالخورده شنيد
نه كس دانشي تر ز دستور اوي
ز دانش سپهرست گنجور اوي
فرستاده شد باژ يك ساله پيش
اگر بيش بايد فرستيم بيش
ز باژي كه پيمان نهاديم نيز
فرستاده شد هرچ بايست چيز
چو آگاهي آمد ز دانا به شاه
كه با كام و با خوبي آمد ز راه
ازان آگهي شاد شد شهريار
بفرمود تاهرك بد نامدار
ز شهر و ز لشكر خبيره شدند
همه نامداران پذيره شدند
به شهر اندر آمد چنان ارجمند
به پيروزي شهريار بلند
به ايوان چو آمد به نزديك تخت
برو شهريار آفرين كرد سخت
ببر در گرفتش جهاندار شاه
بپرسيدش از راي وز رنج راه
بگفت آنك جا رفت بوزرجمهر
ازان بخت بيدار و مهر سپهر
پس آن نامه راي پيروزبخت
بياورد و بنهاد در پيش تخت
بفرمود تا يزدگرد دبير
بيامد بر شاه دانش‌پذير
چو آن نامه راي هندي بخواند
يكي انجمن درشگفتي بماند
هم از دانش و راي بوزرجمهر
ازان بخت سالار خورشيد چهر
چنين گفت كسري كه يزدان سپاس
كه هستم خردمند و نيكي‌شناس
مهان تاج وتخت مرا بنده‌اند
دل وجان به مهر من آگنده‌اند
شگفتي‌تر از كار بوزرجمهر
كه دانش بدو داد چندين سپهر
سپاس از خداوند خورشيد وماه
كزويست پيروزي و دستگاه
برين داستان برسخن ساختم
به طلخند و شطرنج پرداختم


آموزش شطرنج از مبتدی تا حرفه ای

ساعت شطرنج

ساعت شطرنج در برگزاری مسابقات، اهمیت دارد و برای تعیین وقت میان دو بازیکن است تا در زمانی محدود بازی خود را تمام کنند ، فردی که تایمش زودتر تمام شود بازنده این دیدار است. قیمت ساعت شطرنج از 50 هزار تومان تا 400 هزار تومان متغیر می باشد.

انواع مهره های شطرنج

مهره های شطرنج پیاده یا سرباز، فیل، اسب، رخ و وزیر، شاه نام دارند.

شروع آموزش حرفه ای شطرنج برای مبتدیان

  1. صفحه شطرنج را باز کنید.
  2. حرکت مهره ها را یاد بگیرید.
  3. در مورد قوانین خاص مطالعه کنید.
  4. یاد بگیرید که چه کسی باید اول حرکت کند.
  5. قوانین برنده شدن را یاد بگیرید.
  6. استراتژی های پایه را بیاموزید.
  7. بازی های دیگر مربوط به شطرنج را بیاموزید.
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد