دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۳ ۳۵ بازديد
بخنديد تموز بر سرخ سيب
هميكرد با بار و برگش عتاب
كه آن دسته گل بوقت بهار
بمستي هميداشتي دركنار
همي باد شرم آمد از رنگ اوي
همي ياد يار آمد از چنگ اوي
چه كردي كه بودت خريدار آن
كجا يافتي تيز بازار آن
عقيق و زبرجد كه دادت بهم
ز بار گران شاخ تو هم بخم
همانا كه گل را بها خواستي
بدان رنگ رخ را بياراستي
همي رنگ شرم آيد از گردنت
همي مشك بويد ز پيراهنت
مگر جامه از مشتري بستدي
به لوئلؤ بر از خون نقط برزدي
زبرجدت برگست و چرمت بنفش
سرت برتر از كاوياني درفش
بپيرايه زرد وسرخ وسپيد
مرا كردي از برگ گل نااميد
نگارا بهارا كجا رفتهاي
كه آرايش باغ بنهفتهاي
همي مهرگان بويد از باد تو
بجام مياندر كنم ياد تو
چورنگت شود سبز بستايمت
چو ديهيم هرمز بيارايمت
كه امروز تيزست بازار من
نبيني پس از مرگ آثار من
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد