بخش ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲

۳۶ بازديد


چو خسرو نشست از برتخت زر
برفتند هركس كه بودش هنر
گرانمايگان را همه خواندند
بر آن تاج نو گوهر افشاندند
به موبد چنين گفت كاين تاج وتخت
نيابد مگر مردم نيك بخت
مبادا مرا پيشه جز راستي
كه بيدادي آرد همه كاستي
ابا هركسي راي ما آشتيست
ز پيكار كردن سرماتهيست
ز يزدان پذيرفتم اين تخت نو
همين روشن و مايه وربخت نو
شما نيز دلها بفرمان دهيد
بهركار بر ما سپاسي نهيد
از آزردن مردم پارسا
و ديگر كشيدن سر از پادشا
سوم دور بودن ز چيز كسان
كه دودش بود سوي آنكس رسان
كه درگاه و بي‌گه كسي رابسوخت
ببي مايه چيزي دلش برفروخت
دگر هرچ در مردمي در خورد
مر آن را پذيرنده باشد خرد
نباشد مرا باكسي داوري
اگر تاج جويد گر انگشتري
كرا گوهر تن بود با نژاد
نگويد سخن با كسي جز بداد
نباشد شما را جز از ايمني
نيازد بكردار آهرمني
هرآنكس كه بشنيد گفتار شاه
همي آفرين خواند برتاج و گاه
برفتند شاد از بر تخت او
بسي آفرين بود بر بخت او
سپهبد فرود آمد از تخت شاد
همه شب ز هرمز همي‌كرد ياد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد