بخش ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷

۳۳ بازديد


وزان روي شد شهريار جوان
چوبگذشت شاد از پل نهروان
همه مهتران را زلشكر بخواند
سزاوار بر تخت شاهي نشاند
چنين گفت كاي نيكدل سروران
جهانديده و كار كرده سران
بشاهي مرا اين نخستين سرست
جز از آزمايش نه اندرخورست
بجاي كسي نيست ما را سپاس
وگر چند هستيم نيكي شناس
شمارا زما هيچ نيكي نبود
كه چندين غم ورنج بايد فزود
نياكان ما را پرستيده‌ايد
بسي شور و تلخ جهان ديده‌ايد
بخواهم گشادن يكي راز خويش
نهان دارم از لشكر آواز خويش
سخن گفتن من بايرانيان
نبايد كه بيرون برند ازميان
كزين گفتن انديشه من تباه
شود چون بگويند پيش سپاه
من امشب سگاليده‌ام تاختن
سپه را به جنگ اندر انداختند
كه بهرام را ديده‌ام در سخن
سواريست اسپ افگن وكاركن
همي كودكي بي‌خرد داندم
بگرز و بشمشير ترساندم
نداند كه من شب شبيخون كنم
برزم اندرون بيم بيرون كنم
اگريار باشيد بامن به جنگ
چو شب تيره گردد نسازم درنگ
چو شويد بعنبر شب تيره روي
بيفشاند اين گيسوي مشكبوي
شما برنشينيد با ساز جنگ
همه گرز و خنجر گرفته بچنگ
بران برنهادند يكسر سپاه
كه يك تن نگردد زفرمان شاه
چو خسرو بيامد بپرده سراي
زبيگانه مردم بپردخت جاي
بياورد گستهم وبندوي را
جهانديده و گرد گردوي را
همه كارزار شبيخون بگفت
كه با او مگر يار باشند و جفت
بدو گفت گستهم كاي شهريار
چرايي چنين ايمن از روزگار
تو با لشكر اكنون شبيخون كني
ز دلها مگر مهر بيرون كني
سپاه تو با لشكر دشمنند
ابا او همه يك دل ويك تنند
ز يك سو نبيره ز يك سو نيا
به مغز اندرون كي بود كيميا
ازين سو برادر وزان سو پدر
همه پاك بسته يك اندر دگر
پدر چون كند با پسر كارزار
بدين آروز كام دشمن مخار
نبايست گفت اين سخن با سپاه
چو گفتي كنون كار گردد تباه
بدو گفت گردوي كاين خود گذشت
گذشته همه باد گردد به دشت
توانايي و كام وگنج وسپاه
سر مرد بينا نپيچد ز راه
بدين رزمگه امشب اندر مباش
ممان تا شود گنج و لشكر به لاش
كه من بي‌گمانم كزين راز ما
وزين ساختن در نهان سازما
بدان لشكر اكنون رسيد آگهي
نبايد كه تو سر بدشمن دهي
چوبشنيد خسرو پسند آمدش
به دل راي او سودمند آمدش
گزين كرد زان سركشان مرد چند
كه باشند برنيك وبد يارمند
چو خرداد برزين و گستهم شير
چوشاپور و چون انديان دلير
چو بندوي خراد لشكر فروز
چو نستود لشكركش نيوسوز
تلي بود پر سبزه وجاي سور
سپه را همي‌ديد خسرو ز دور


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد