دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۳ ۳۴ بازديد
چو پيروز شد سوي ايران كشيد
بر شهريار دليران كشيد
به روز چهارم به آموي شد
نديدي زني كو جهانجوي شد
به آموي يك چند بنشست و بود
به دلش اندرون داوريها فزود
يكي نامه سوي برادر بدرد
نوشت و زهر كارش آگاه كرد
نخستين سخن گفت بهرام گرد
به تيمار و درد برادر بمرد
تو را و مرا مزد بسيار باد
روان وي از ما بيآزار باد
دگر گفت با شهريار بلند
بگوي آنچ از من شنيدي ز پند
پس ما بيامد سپاهي گران
همه نامداران جنگاوران
برآن گونه برگاشتمشان ز رزم
كه نه رزم بينند زان پس نه بزم
بسي نامور مهتران با منند
نبادي كه آيد بريشان گزند
نشستم به آموي تا پاسخم
بيارد مگر اختر فرخم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد