بخش ۶۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶۰

۳۱ بازديد


چنين تا بيامد مه فوردين
بياراست گلبرگ روي زمين
جهان از نم ابر پر ژاله شد
همه كوه وهامون پراز لاله شد
بزرگان به بازي به باغ آمدند
همه ميش و آهو به راغ آمدند
چو خسرو گشاده در باغ ديد
همه چشمهٔ باغ پر ماغ ديد
بفرمود تا دردميدند بوق
بياورد پس جامهاي خلوق
نشستند بر سبزه مي خواستند
به شادي زبان را بياراستند
بياورد پس گرديه گربكي
كه پيدا نبد گربه از كودكي
بر اسپي نشانده ستامي بزر
به زر اندرون چند گونه گهر
فروهشته از گوش او گوشوار
به ناخن بر از لاله كرده نگار
بديده چوقار و به رخ چون بهار
چو مي‌خواره بد چشم او پر خمار
همي‌تاخت چون كودكي گرد باغ
فروهشته از باره زرين جناغ
لب شاه ايران پر از خنده شد
همه كهتران خنده را بنده شد
ابا گرديه گفت كز آرزوي
چه بايد بگو اي زن خوب روي
زن چاره گر برد پيشش نماز
بدو گفت كاي شاه گردن فراز
بمن بخش ري را خرد ياد كن
دل غمگنان از غم آزاد كن
ز ري مردك شوم رابازخوان
ورا مرد بد كيش و بد ساز دان
همي گربه از خانه بيرون كند
دگر ناودان يك به يك بشكند
بخنديد خسرو ز گفتار زن
بدو گفت كاي ماه لشكرشكن
ز ري باز خوان آن بد انديش را
چو آهرمن آن مرد بد كيش را
فرستاد كس زشت رخ رابخواند
همان خشم بهرام با او براند
بكشتند او را به زاري و درد
كجا بد بد انديش و بيكار مرد
هممي هر زمانش فزون بود بخت
ازان تاجور خسرواني درخت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد