بخش ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵

۳۲ بازديد


بفرمود تابركشيدند ناي
سپاه اندر آمد چو دريا ز جاي
برآمد يكي ابر و برشد خروش
همي كر شد مردم تيزگوش
سنانهاي الماس در تيره گرد
چو آتش پس پردهٔ لاژورد
همي نيزه بر مغفر آبدار
نيامد به زخم اندرون پايدار
سه روز اندر آن جايگه جنگ بود
سر آدمي سم اسپان به سود
شد ازتشنگي دست گردان ز كار
هم اسپ گرانمايه از كارزار
لب رستم از تشنگي شد چو خاك
دهن خشك و گويا زبان چاك چاك
چو بريان و گريان شدند از نبرد
گل تر به خوردن گرفت اسپ و مرد
خروشي بر آمد به كردار رعد
ازين روي رستم وزان روي سعد
برفتند هر دو ز قلب سپاه
بيكسو كشيدند ز آوردگاه
چو از لشكر آن هر دو تنها شدند
به زير يكي سرو بالا شدند
همي‌تاختند اندر آوردگاه
دو سالار هر دو به دل كينه خواه
خروشي برآمد ز رستم چو رعد
يكي تيغ زد بر سر اسپ سعد
چواسپ نبرد اندرآمد به سر
جدا شد ازو سعد پرخاشخر
بر آهيخت رستم يكي تيغ تيز
بدان تا نمايد به دو رستخيز
همي‌خواست از تن سرش رابريد
ز گرد سپه اين مران را نديد
فرود آمد از پشت زين پلنگ
به زد بر كمر بر سر پالهنگ
بپوشيد ديدار رستم ز گرد
بشد سعد پويان به جاي نبرد
يكي تيغ زد بر سر ترگ اوي
كه خون اندر آمد ز تارك بروي
چو ديدار رستم ز خون تيره شد
جهانجوي تازي بدو چيره شد
دگر تيغ زد بربر و گردنش
به خاك اندر افگند جنگي تنش
سپاه از دو رويه خودآگاه نه
كسي را سوي پهلوان راه نه
همي‌جست مر پهلوان را سپاه
برفتند تا پيش آوردگاه
بديدندش از دور پر خون و خاك
سرا پاي كردن به شمشير چاك
هزيمت گرفتند ايرانيان
بسي نامور كشته شد در ميان
بسي تشنه بر زين بمردند نيز
پر آمد ز شاهان جهان را قفيز
سوي شاه ايران بيامد سپاه
شب تيره و روز تازان به راه
به بغداد بود آن زمان يزدگرد
كه او را سپاه اندآورد گرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد