دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۲ ۳۲ بازديد
دبير جهانديده راپيش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
جهاندار چون كرد آهنگ مرو
به ماهوي سوري كنارنگ مرو
يكي نامه بنوشت با درد و خشم
پر از آرزو دل پر از آب چشم
نخست آفرين كرد بر كردگار
خداوند دانا و پروردگار
خداوند گردنده بهرام وهور
خداوند پيل و خداوند مور
كند چون بخواهد ز ناچيز چيز
كه آموزگارش نبايد به نيز
بگفت آنك ما را چه آمد بروي
وزين پادشاهي بشد رنگ و بوي
ز رستم كجا كشته شد روز جنگ
ز تيمار بر ما جهان گشت تنگ
بدست يكي سعد وقاص نام
نه بوم و نژاد و نه دانش نه كام
كنون تا در طيسفون لشكرست
همين زاغ پيسه به پيش اندرست
تو با لشكرت رزم را سازكن
سپه را برين برهم آواز كن
من اينك پس نامه برسان باد
بيايم به نزد تو اي پاك وراد
فرستادهٔ ديگر از انجمن
گزين كرد بينا دل و راي زن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد