بخش ۱۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۷

۳۴ بازديد


چو بگذشت سال ازبرم شست و پنج
فزون كردم انديشهٔ درد و رنج
به تاريخ شاهان نياز آمدم
به پيش اختر ديرساز آمدم
بزرگان و با دانش آزادگان
نبشتند يكسر همه رايگان
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتي بدم پيش مزدورشان
جزاحسنت ازيشان نبد بهره‌ام
به كتف اندراحسنت شان زهره‌ام
سربدره‌هاي كهن بسته شد
وزان بند روشن دلم خسته شد
ازين نامور نامداران شهر
علي ديلمي بود كوراست بهر
كه همواره كارش بخوبي روان
به نزد بزرگان روشن روان
حسين قتيب است از آزادگان
كه ازمن نخواهد سخن رايگان
ازويم خور و پوشش و سيم و زر
وزو يافتم جنبش و پاي و پر
نيم آگه از اصل و فرع خراج
همي‌غلتم اندر ميان دواج
جهاندار اگر نيستي تنگ دست
مرا بر سرگاه بودي نشست
چو سال اندر آمد به هفتاد ويك
همي زير بيت اندر آرم فلك
همي گاه محمود آباد باد
سرش سبز باد و دلش شاد باد
چنانش ستايم كه اندر جهان
سخن باشد از آشكار ونهان
مرا از بزرگان ستايش بود
ستايش ورا در فزايش بود
كه جاويد باد آن خردمند مرد
هميشه به كام دلش كاركرد
همش راي و هم دانش وهم نسب
چراغ عجم آفتاب عرب
سرآمد كنون قصهٔ يزدگرد
به ماه سفندار مد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتادبار
به نام جهانداور كردگار
چواين نامور نامه آمد ببن
ز من روي كشور شود پرسخن
از آن پس نميرم كه من زنده‌ام
كه تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آنكس كه دارد هش و راي و دين
پس از مرگ بر من كند آفرين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد