قصيده شماره ۲۶ - در مدح عضدالدوله امير يوسف سپاهسالار برادر سلطان محمود

۳۰ بازديد


همي نسيم گل آرد به باغ بوي بهار
بهار چهر منا! خيز و جام باده بيار
اگرچه باده حرامست ظن برم كه مگر
حلال گردد بر عاشقان به وقت بهار
خداي، نعمت، ما را ز بهر خوردن داد
بيا و نعمت او را ز ما دريغ مدار
چه نعمتست به از باده باده‌خواران را
همين بسست وگر چند نعمتش بسيار
بخاصه اكنون كز سنگ خاره لاله دميد
ز لاله كوه چو ديباي لعل شد هموار
ز گلبنان شكفته چنان نمايد باغ
كه مير پره زدستي به دشت بهر شكار
امير ما عضد دولت و مؤيد دين
در اميد بزرگان و قبلهٔ احرار
بزرگواري كاندر ميان گوهر خويش
پديدتر ز علم در ميان صف سوار
مبارزي كه به مردي و چيره‌دستي و رنگ
چنو يكي نبود در ميان بيست هزار
دو مرد زنده نماند كه صلح تاند كرد
در آن حصار كه او يك دو تير برد بكار
به روي باره اگر برزند به بازي تير
زسوي ديگر تيرش برون شود ز حصار
سلاح در خور قوت، هزار من كندي
اگر نيابد او را ز بهر بازي يار
كمان او را بيني فتاده پنداري
مهينه شاخي افتاده از مهينه چنار
چنو سوار نيارد نگاشتن به قلم
اگرچه باشد صورتگري بديع نگار
ز دور هر كه مر او را بديد يكره گفت
زهي سوار نكو طلعت نكو ديدار
زخوب طلعتي و از نكو سواري كوست
ز ديدنش نشود سير ديدهٔ نظار
نكو لقا و نكو عادت و نكو سخنست
نكو خصال و نكو مذهب و نكو كردار
درم كشست و كريمي كه در خزانهٔ او
درم نيابد چندانكه بركشد زوار
درم كه بر همه شاهان بزرگ دارد قدر
بر امير ندارد به ذره‌اي مقدار
اگر بيابد روزي هزار تنگ درم
هزار و صد بدهد كارش اين بود هموار
مرا غم آيد اگر چه مرا دليست فراخ
ز مال دادن و بخشيدن بدان كردار
چنان ملك را بايد كه باشدي هر روز
خزانه پر درم و پر سليح و پر دينار
چو خرج خويش فزونتر ز دخل خويش كند
ز زر و سيم خزانه تهي شود ناچار
دگر كه نام نكو يافته ست، و نام نكو
نكوتر از گهر نابسوده صد خروار
شريفتر زان چيزي بود كه محتشمان
همي‌كنند به هر جاي فضل او تكرار
بزرگتر زان چيزي كجا بود كه ازو
همي‌رسد ز دل و دست او به دستگزار
هر آنچه من ز كريمي و فضل او گويم
كنند باور و بر من نبايد استغفار
رسد ز خدمت او بي‌خطر به جاه و خطر
كند ز خدمت او بي يسار ملك و يسار
مرا بخدمتش امروز بهترست از دي
مرا به دولتش امسال خوشترست از پار
هزار سال زياد اين بزرگوار ملك
عزيز باد و عدو را ذليل كرده و خوار
خجسته بادش نوروز و همچنان همه روز
به شادكامي بر كف گرفته جام عقار
هميشه در بر او كودكي چو لعبت چين
هميشه مونس او لعبتي چو نقش بهار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد