قصيده شماره ۶۲ - در مدح خواجه ابوسهل احمد بن حسن حمدوي

۳۳ بازديد


سروي شنيده‌اي كه بود ماه بار او؟
مه ديده‌اي كه مشك بپوشد كنار او؟
من ديدم و شنيدم، اين هر دو، آن بتيست
كاين دل هزار بار تبه شد به كار او
پر گوهرست ز آتش عشقش كنار من
پر سلسله ز حلقهٔ زلفش كنار او
باغيست روي نيكوي آن روي نيكوان
كاندر مه تموز بخندد بهار او
بر كام و آرزو دل بيچارهٔ مرا
ناكامگار كرد گل كامگار او
اين طرفه‌تر نگر تو كه بر روي اوست گل
وندر دل منست همه ساله خار او
چندان نگار دارد رويش كه هر زمان
حيران شود نگارگر اندر نگار او
از دل بهر نگار شكاري همي‌كند
تا خوش بود بر آن دل زنهارخوار او
خواجهٔ رئيس فخر بزرگان روزگار
كايزد شريف كرد بدو روزگار او
بوسهل احمد حسن حمدوي كه فضل
همچون شرف بزرگ شد اندر كنار او
آزاده بركشيدن و رادي رسوم اوست
و آزادگي نمودن و رادي شعار او
يمن همه بزرگان اندر يمين اوست
يسر همه ضعيفان اندر يسار او
اندر جهان سراي ندانيم كاندر آن
آثار نيست از كف ديناربار او
همچون خزانه‌هاي ملوكست خانه‌ها
از بر و از كرامت و از يادگار او
خاصه سراي آنكه چو من در جوار اوست
و ايمن چو من همي‌چرد از مرغزار او
درويشي و نياز نيارد نهاد پاي
اندر جوار آنكه بود در جوار او
از بيم آن كه گرد به همسايگان رسد
بيرون ز راه رفت نيارد سوار او
همواره دوستدار كم آزاري و كرم
خيره نيند خلق جهان دوستدار او
تا بود بر بزرگخويي بردبار بود
چون نيكخو دليست دل بردبار او
آنجا كه تافته شود او تنگدل مباش
تا بنگري صبوري و سنگ و وقار او
از كارها كريمي و فضل اختيار كرد
هيچ اختيار نيست بر آن اختيار او
ميران به ملك و مال كنند افتخار و بس
آن نيست او كه هست به مال افتخار او
فخرش به فضل و اصل بزرگ و فروتنيست
وين هر سه چيز نيست برون از شمار او
خالي نباشد از شرف و حشمت بزرگ
ايوان او و درگه او روز بار او
لشكركشان ز بهر تقرب به روز جشن
شايد اگر كه ديده كنندي نثار او
با صد هزار فضل كه دارد مبارزيست
چونانكه خون شير خورد ذوالفقار او
ده ساله يا دوازده ساله فزون نبود
كاندر نبردگاه برآمد غبار او
روزي به رزمگاه شبانگاه را نماند
ناكشته هيچ دشمن او در ديار او
تا روز حشر ياد كنند اندر آن زمين
لشكر شكستن و صفت كارزار او
روز مبارزت به دليري و دست او
بر صد هزار تن بزند يكسوار او
همواره شادمانه زياد و به هر مراد
توفيق جفت او و خداوند يار او
چون بوستان تازه و باغ شكفته باد
از روي ريدكان حصاري حصار او
فرخنده باد عيدش و تا جاودان مباد
بي جام مي به مجلس او ميگسار او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد