قصيده شماره ۶۴ - در مدح امير يوسف بن ناصرالدين

۳۳ بازديد


از پي تهنيت روز نو آمد بر شاه
سدهٔ فرخ روز دهم بهمن ماه
به خبر دادن نوروز نگارين سوي مير
سيصد و شصت شبانروز همي‌تاخت به راه
چه خبر داد؟ خبر داد كه تا پنجه روز
روي بنمايد نوروز و كند عرض سپاه
در كف لالهٔ خود روي نهد سرخ قدح
راغ همچون پر طوطي شود از سبز گياه
آهو از پشته به دشت آيد و ايمن بچرد
چون كسي كو را باشد نظر مير پناه
مير آزاده سير يوسف بن ناصر دين
پشت اسلام و هم از پشت پدر ايران شاه
آنكه هر مهتر از طاعت او دارد قدر
آنكه هر خسرو از خدمت او جويد جاه
اي كه با همت تو چرخ برافراشته پست
اي كه با حلم گران تو گران كوه چو كاه
ماه خواهد كه بماند به كلاه سيهت
زين قبل گه گه بر چرخ سيه گردد ماه
آسمان خواهد كايوان سراي تو بود
زين سبب طاق مثالست و كمان پشت و دو تاه
هر بزرگي را گويند شد از گاه بزرگ
جز تو اي شه كه بزرگ از تو همي‌گردد گاه
گر بزرگان جهان را به سخا ياد كنند
از سخاي تو همه خلق شدستند آگاه
ور هنر بايد و دل بايد و بازوي قوي
بيشتر زانكه ترا داده خداوند مخواه
در زمان حاتم طايي را استاد شود
هر بخيلي كه به دست و دل تو كرد نگاه
كهتران را همه پاداش ز خدمت بدهي
در عقوبت، كم از اندازه كني، وقت گناه
مجرمان را تن پولادي فرسوده شدي
گر تو اندرخور هر جرم دهي بادافراه
عالمي را به نكو داشت نگه داني داشت
مال خويش از قبل داشت نداري تو نگاه
هر چه تو راست كني گوشهٔ عمران گردد
كه به دينار و به دانش نتوان كرد تباه
تو همه سال همي‌بخشي ز اندازه فزون
آفرين باد بدان دست و دل خواسته كاه
اي مه و سال نگه كردن تو سوي سليح
اي شب و روز تماشاگه تو لشكرگاه
اندر آن دشت كه تو تيغ برآري ز نيام
مردم از خون به عمد گردد و آهو به شناه
تا به هر حال كه گردد نبود فخر چو عار
تا به هر حال كه باشد نبود كوه چو كاه
به همه كار ترا يار و قرين باد خرد
در همه حال ترا پشت و معين باد اله
حلقهٔ بند تو بر پشت دو تاي دشمن
پايهٔ تخت تو بر روي دو چشم بدخواه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد